الف - وجد و شعف روحى جلال الدين در بارهء زندگانى روحانى كه در مثنوى صدها بار مطرح كرده است كاملًا روشن است .
ب - اعتراف به قصور عقل انسانى از درك حقايق و واقعيات .
ج - سوز و گداز الهى شگفت انگيزى كه در ده ها مورد از مثنوى به شكل مناجات و راز و نياز صورت گرفته است .
د - توضيح كامل در بارهء كشف و كرامات و معجزه كه اگر براى كسى ما وراى طبيعت مطرح باشد ، مجبور است كه امكان ، بلكه وقوع آنها را كاملًا تصديق نمايد .
ه - اين همه مطالب حكيمانه در اخلاق و فلسفه و رشد روحى و تقرب انسان به خدا كه شايد دو ثلث مثنوى را تشكيل مىدهد و در بعضى از آنها سخن تا حد اعجاز مىرسد ، نمىتواند ساختگى و تصنع بوده باشد ، بلى كسى كه عينك مخالف و منكر به ديده گان خود بزند ، مىتواند همهء آن مطالب را ناديده بگيرد و بگويد : صحيح نيست ، اما منطق روان شناسى با آن همه دلايل و شواهد كه از ابيات مثنوى به روحيهء جلال الدين مىتواند بيان نمايد مىگويد :
« بىهوده سخن به اين درازى نبود » .
و - تأثير شديدى كه در ابيات مثنوى تا آن جا كه گاهى روح مطالعه كننده و شنونده را واقعاً شعله ور مىسازد ، كشف از روح شعله ور جلال الدين مىكند كه رو پوشى آن از بىغرضى كاملًا به دور است .
9 - « در عقل و ادراك و ذوق مولوى ترديد نباشد ، اما گاهى جلف و سبك است » .
اين مطلب كاملًا درست است و واقعاً جاى تأسف ، كه مردى با داشتن آن همه عقل و درك و ذوق و روح پر شور آن اندازه تنزل كند كه گاهى كلماتش شبيه به سخنان اشخاص هرزه و اوباش باشد و نمىتوان گفت : مولوى خواسته است هنر خود را
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 33
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٣