تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢

سپس يك دانشمند آلمانى به نام ادوفار گلازر به مسافرت پرداخته و در حدود 1000 نقش كتيبه‌اى از مأرب و تاريخ سد مأرب و اصلاحش به دست مىآورد . ( 1 ) پس در يك چنين جامعه و تمدنى مردمش مىتوانند همان اقوال حكيمانه را كه مولوى نقل مىكند در مقابل پيامبران بگويند . 7 - « اگر از ملاى رومى بپرسى كه مگر تو نيز در حق پيغمبران اين عقيده را دارى ؟ حاشا كرده خواهد گفت : معاذ الله اعتقاد اهل سباء چنين بود ، اما عاقل مىفهمد كه اعتقاد خود را به زبان اهل سباء بيان مىكند . آشكار است كه اكثر مردم بلكه شراح او نيز اين حيلهء او را فهم نكرده‌اند » . كدامين عاقل است كه با ديدن هزاران بيت از مولوى در تمجيد رهبران الهى به عنوان پيامبرى و مرشد كه از اعماق دل سروده است گمان ببرد كه همه و همه اين هزاران بيت را براى فريب دادن مردم گفته است و مقصودش همان چند بيت است كه در داستان سباء مىگويد هيچ فردى ترديد ندارد كه جلال الدين جذبهء روحانى الهى داشته و نمىخواسته آن را دامى براى اغراض نفسانىاش بنمايد ( اگر چه به نظر مىرسد بعضى از اشخاص به خطا رفته است ) ولى به هر حال اين شور هيجان را اگر كسى از او نفى كند حق ندارد كوچكترين اظهار نظر در مثنوى نمايد ، بنا بر اين آيا امكان دارد كسى كه اين همه جذبهء روحانى الهى او را شورانيده و در صدد تأديب و تربيت روح خود بر آمده است ، هزاران بيت در مثنوى را در بارهء پيامبران دروغ بگويد ؟ آيا اين همه دروغ نمىتواند روح يك فرد را فاسد كند ؟ 8 - « باز براى اين كه پردهء ابهام به روى عقايدش بكشد ، از عبادت و رياضت دم مىزند ، در اثبات كشف و كرامت و معجزه دلايل پوچ و اخبار مهمل مانند قصهء اصحاب كهف ، داستان خضر و مانند آن را ذكر مىكنيد . . » . گمان نمىرود كسى كه با مثنوى اندك انسى داشته باشد و مطالب ذيل را به طور قطع تصديق نكند :

هامش
( 1 ) تفسير الجواهر ، طنطاوى ، چاپ دوم ، ج 16 ، ص 173 . .