تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
دو علت اين تماشاگرى ما با بازيگرى ما مخلوط مىگردد : علت يكم - كفايت نكردن تماشاى يك نمود يا به طور عموم تماشاى يك موضوع خارجى در نشان دادن همهء جوانب و همهء قيافه هاى آن نمود يا آن موضوع . با يك مثال ساده مىتوان چنين گفت : يك شخص ابتدايى و عامى كه به قوانين و فعاليتها و وسايل الكتريسيته آشنايى ندارد ، يخچال برقى را در زير زمين مىبيند كه آب را يخ كرده است ، اين نمود مورد تماشاى او است ، هواى گرم تابستان را مىبيند و موقعيت براى يخ بستن وجود ندارد ، پس اين آب چگونه يخ مىبندد ؟ منشا سؤال همان ارتكاز ذهنى قانون عليت است كه از تماشاگرىهايش در جهان طبيعت به دست آورده است ، اما آن علت كه اين آب را به يخ تبديل كرده است چيست ؟ به نظر او چيز ديگرى ديده نمىشود ، با خود مىگويد : حتماً خنكى هواى زير زمين است . قانع نمىشود ، دوباره با خود مىگويد : اين شهرىها خيلى آدمهاى عجيبى هستند ، شايد دوايى توى يخچال ريخته‌اند اشباع حس شناسايى نمود خارجى براى آدم ابتدايى عامى پس از آن كه دستش از تماشاگرى بريده شد ، با همان خنكى هواى زير زمين يا دوايى كه به يخچال ريخته باشند بازيگرى خود را شروع كرده است ، زيرا بايستى در همان فكر ابتدايى خود به قانون علت شناسى عمل كند . عين همين تلفيق تماشاگرى با بازيگرى براى يك دانشمند عالى مقام يا يك فيلسوف جهان بين نيز لزوم قطعى دارد . خوب حالا كه نور در حقيقت موج است و قانون بديهى طبيعى يا عقلانى خالص هم كه مىگويد : موج احتياج به ماده‌اى دارد كه در آن صورت بگيرد ، مانند آب دريا ، پس اتر وجود دارد كه موجهاى نور در روى آن صورت مىگيرد . اين بازيگرى منشئى جز ( من ) انسانى و وسايل طبيعى و اندوختهء او ندارد و جاى ترديد نيست كه ( من ) يك انسان با تمام عناصر و وسايل طبيعى و اندوخته هايى كه دارا است ، اگر هم مشابهتى با ( من ) انسان ديگر داشته باشد ، محال است كه عين همديگر بوده باشند .