تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
( ( 2926 ) ) هر يكى زين ره نشانها مىدهند تا گمان آيد كه ايشان ز ان دهند ( ( 2927 ) ) اين حقيقت دان نه حقند اين همه نى به كلى گمرهانند اين رمه

همه چيز را در بارهء حقايق همگان دانند و همگان هنوز متولد نشده اند

بيتكى از بو معين دارم در استشهاد اين گر چه آن از جاى ديگر لايق اينجاستى هر كسى چيزى همىگويد ز تيره رأى خويش تا گمان آيد تكو قسطاى بن لوقاستى هر كسى آرد به قول خود دليل از گفته‌اى در ميان ، بحث و نزاع و شورش و غوغاستى اگر از همين ساعت كه در آن به سر مىبريم ، سر بلند كرده به عقب بنگريم و به قهقرا برويم ، نتايج مغزى بشرى را و محصول دريافتهاى قلبى آدميان را - اگر چه تنها آن چه را كه از دستبرد حوادث روزگاران براى ما مانده است - در نظر بگيريم ، مىدانيد با چه وضع عجيبى روبه رو خواهيم گشت ؟ با وضعى روبه رو خواهيم گشت كه شايد اگر ابتداء و ناديده به ما مىگفتند و صدها سوگند مىخوردند باور نمىكرديم . مىدانيد آن وضع چيست ؟ : مىخواهيد وحشت كنيد ، مىخواهيد بخنديد يا گريه كنيد ، اصلا مىخواهيد باور كنيد يا باور نكنيد ، آقايان عزيز اگر درست دقت كنيم خواهيم ديد : ما به عدد هر متفكر فلسفى يك سيستم فلسفى داريم . مقصودم از هر متفكر ، مشاهير تفكرات فلسفى نيست ، يعنى نمىخواهم بگويم هر يك از تالس ملطى ، ارسطو ، افلاطون ، سقراط ، فيلون اسكندرى ، توماس داكن ، اوگوستين ، دكارت ، بيكن ، كانت ، هگل ، فارابى ، ابن سينا ، محمد بن زكرياى رازى ، صدر المتالهين ، مير داماد ، . . . يك مكتب فلسفى مخصوصى به خود دارند ، بلكه هر انديشمندى كه در اين تاريخ طولانى توانسته است عينك جهان بينى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 324 | محمد تقي جعفري