تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣

متردد شدن در ميان مذاهب مختلفه و بيرون شدن و مخلص يافتن

( ( 2424 ) ) فلسفى از نوع ديگر كرده شرح باحثى مر گفت او را كرده جرح ( ( 2425 ) ) و آن دگر در هر دو طعنه مىزند و آن دگر از زرق جانى مىكند ( ( 2426 ) ) هر يكى زين ره نشانها ز ان دهند تا گمان آيد كه ايشان ز ان رهند ( ( 2927 ) ) اين حقيقت دان نه حقند اين همه نى به كلى گمرهانند اين رمه ( ( 2928 ) ) ز انكه بىحق باطلى نايد پديد قلب را ابله به بوى زر خريد ( ( 2929 ) ) گر نبودى در جهان نقدى روان قلبها را خرج كردن كى توان ؟ ( ( 2930 ) ) تا نباشد راست كى باشد دروغ آن دروغ از راست مىگيرد فروغ ( ( 2931 ) ) بر اميد راست كج را مىخرند زهر در قندى رود آن گه خورند ( ( 2932 ) ) گر نباشد گندم محبوب نوش چه بَرَد گندمنماى جو فروش ( ( 2933 ) ) پس مگو اين جمله دينها باطلند باطلان بر بوى حق دام دلند ( ( 2935 ) ) ز ان شب قدر است در شبها نهان تا كند جان هر شبى را امتحان ( ( 2936 ) ) نى همه شبها بود قدر اى جوان نى همه شبها بود خالى از آن ( ( 2937 ) ) در ميان دلق پوشان اى فقير امتحان كن وان كه حق است آن بگير ( ( 2938 ) ) مؤمن كيّس مميّز كو كه تا باز داند پادشه را از گدا ( ( 2939 ) ) گرنه معيوبات باشد در جهان تاجران باشند جملهء ابلهان ( ( 2940 ) ) پس بود كالا شناسى سخت و سهل چون كه عيبى نيست چه نااهل و اهل ( ( 2941 ) ) ور همه عيب است و دانش سود نيست چون همه چوب است اين جا عود نيست ( ( 2942 ) ) آن كه گويد جمله حقند احمقىست وان كه گويد جمله باطل او شقى است ( ( 2943 ) ) تاجران انبيا كردند سود تاجران رنگ و بو كور و كبود ( ( 2944 ) ) مىنمايد مارت اندر چشم مال هر دو چشم خويش را نيكو به مال