متردد شدن در ميان مذاهب مختلفه و بيرون شدن و مخلص يافتن
( ( 2424 ) ) فلسفى از نوع ديگر كرده شرح
باحثى مر گفت او را كرده جرح
( ( 2425 ) ) و آن دگر در هر دو طعنه مىزند
و آن دگر از زرق جانى مىكند
( ( 2426 ) ) هر يكى زين ره نشانها ز ان دهند
تا گمان آيد كه ايشان ز ان رهند
( ( 2927 ) ) اين حقيقت دان نه حقند اين همه
نى به كلى گمرهانند اين رمه
( ( 2928 ) ) ز انكه بىحق باطلى نايد پديد
قلب را ابله به بوى زر خريد
( ( 2929 ) ) گر نبودى در جهان نقدى روان
قلبها را خرج كردن كى توان ؟
( ( 2930 ) ) تا نباشد راست كى باشد دروغ
آن دروغ از راست مىگيرد فروغ
( ( 2931 ) ) بر اميد راست كج را مىخرند
زهر در قندى رود آن گه خورند
( ( 2932 ) ) گر نباشد گندم محبوب نوش
چه بَرَد گندمنماى جو فروش
( ( 2933 ) ) پس مگو اين جمله دينها باطلند
باطلان بر بوى حق دام دلند
( ( 2935 ) ) ز ان شب قدر است در شبها نهان
تا كند جان هر شبى را امتحان
( ( 2936 ) ) نى همه شبها بود قدر اى جوان
نى همه شبها بود خالى از آن
( ( 2937 ) ) در ميان دلق پوشان اى فقير
امتحان كن وان كه حق است آن بگير
( ( 2938 ) ) مؤمن كيّس مميّز كو كه تا
باز داند پادشه را از گدا
( ( 2939 ) ) گرنه معيوبات باشد در جهان
تاجران باشند جملهء ابلهان
( ( 2940 ) ) پس بود كالا شناسى سخت و سهل
چون كه عيبى نيست چه نااهل و اهل
( ( 2941 ) ) ور همه عيب است و دانش سود نيست
چون همه چوب است اين جا عود نيست
( ( 2942 ) ) آن كه گويد جمله حقند احمقىست
وان كه گويد جمله باطل او شقى است
( ( 2943 ) ) تاجران انبيا كردند سود
تاجران رنگ و بو كور و كبود
( ( 2944 ) ) مىنمايد مارت اندر چشم مال
هر دو چشم خويش را نيكو به مال