قصهء آن شخص كه اشتر ضاله را مىجست و مىپرسيد
( ( 2911 ) ) اشترى گم كردى و جستيش چست
چون بيابى چون ندانى كان توست
( ( 2912 ) ) ضاله چه بود ؟ ناقهء گم كرده اى
از كفت بگريخته در پرده اى
( ( 2913 ) ) كاروان در بار كردن آمده
اشتر تو از ميانه گم شده
( ( 2914 ) ) مىدوى اين سو و آن سو خشك لب
كاروان شد دور و نزديك است شب
( ( 2915 ) ) رخت مانده بر زمين در راه خوف
تو پس اشتر دوان گشته به طوف
( ( 2916 ) ) كاى مسلمانان كه ديدست اشترى
جسته بيرون بامداد از آخرى
( ( 2917 ) ) هر كه بر گويد نشان از اشترم
مژدگانى مىدهم چندين درم
( ( 2918 ) ) باز مىجويى نشان از هر كسى
ريشخندت مىكند زين هر خسى
( ( 2919 ) ) كاشترى ديديم مىرفت اين طرف
اشتر سرخى به سوى اين علف
( ( 2920 ) ) آن يكى گويد بريده گوش بود
و آن دگر گويد جلس منقوش بود
( ( 2921 ) ) آن يكى گويد شتر يك چشم بود
و آن دگر گويد ز گر بىپشم بود
( ( 2922 ) ) از براى مژدگانى صد نشان
از گزافه هر خسى كرده بيان
اى دل اين اسرار را در گوش كن
قسم تو گر هست زين خوش نوش كن
( ( 2923 ) ) هم چنان كه هر كسى در معرفت
مىكند موصوف غيبى را صفت
تفسير ابيات
اگر تو شترى گم كرده باشى و سپس آن را پيدا كنى ، چطور ممكن است كه ندانى كه اين شتر مال تو است ؟ .
ضاله چيست ؟ همان شتر گمشده است كه از دست تو گريخته و از تو مخفى گشته است . كاروان در حال بار گرفتن شتران و حركت كردن است ، ولى شتر تو در اين ميان گم شده ، تو با لب تشنه و خشك اين طرف و آن طرف مىدوى كه شتر من كجاست ؟ اما كاروان