( ( 2822 ) ) تو يقين مىدان كه جرمى كرده اى
جبر را از جهل پيش آورده اى
آيا امكان تغييرات در روان انسانى كه منشأ كارهاى مختلف است خود دليل اختيار است ؟
در مجلدات گذشته جلال الدين بارها نظريهء جبر را تاييد و دلايل مختلفى براى آن آورده است ، چنان كه در بارهء اختيار نيز دلايل و شواهد قابل توجهى را متذكر شده است ، در دفتر پنجم جلال الدين در اثبات اختيار داد سخن مىدهد و به اصطلاح مطلب را تا حد نصاب كاوش مىرساند ، و گاهى هم كسب اشعرى و امر بين الامرين اهل بيت عصمت عليه السلام را مطرح مىكند . در بعضى از ابيات هم مسئله جبر و اختيار را از حيطهء ادراكات و مباحث معمولى بالاتر مىبرد و مىگويد :
« ور بود اين جبر ، جبر عامه نيست
جبرِ آن امّاره خودكامه نيست »
در بعضى از موارد ديگر مطالب مشتبه مىگويد . اين نوسان و تلاطم در بحث جبر و اختيار ، ناشى از همان روحيهء استثنايى جلال الدين است كه به جوشش درونى خود آن اندازه اطمينان داشته كه هر گونه تضاد و تناقض گويى را زير پاى خود مىديده است .
به هر حال در بيت فوق جبر را محكوم مىكند و مىگويد : اگر تو بگويى كه رانده شدن من از پيشگاه محبوب يك حادثهء جبرى بوده است ، چرا پيش از اين داراى آن دولت و عظمت بودى ؟ اين استدلال براى ضد جبر ( اختيار ) سطحى به نظر مىرسد ، زيرا اگر آن شخص بگويد :
تغيير حالات در نتيجهء تغير علل جبرى بوده كه مجموعاً به عنوان يك واحد