در آن وجود ندارد بروز نكند .
مسئله سوم - طعم راست و دروغ
با آن كه در دريايى از خود پرستى و شهوترانى غوطه وريم ، بحث از اين كه راستگويى چه طمعى دارد و دروغگويى چه مزهاى ؟ جز ريشخند و مسخره و بازى با خويشتن كار ديگرى نمىكنيم ، زيرا جايى كه روح مطرح نيست ، حيات ايده آل منفى است ، ( خود عالى ) معدوم شده است = 24 × 2 هيچ فرقى با = 2250370 × 2 ندارد ، بلكه به قول راسل در شرايطى كه گاهى سر قافله هاى بشرى در نظر مىگيرند ، معادلهء دوم صحيح و بلكه ضرورت پيدا مىكند . لذا نه راستى مطرح است و نه دروغى ، تا ببينيم طعم هر يك از آنها چيست ؟ جلال الدين چقدر زيبا و عالى مىگويد :
( ( 2738 ) ) چون شود از رنج و علت دل سليم
طعم صدق و كذب را باشد عليم
تفسير ابيات
معاويه مىگويد : با من حرف راست بزن ، بدون راستى براى تورهايى ممكن نيست عدالت ، موجود را سوى راستى مىخواند . اگر مىخواهى از چنگ من نجات پيدا كنى راستگو باش ، اين مكر بازىهاى تو غبار پيكارم را با تو فرو نخواهد نشانيد . شيطان مىگويد : تو كه پر از انديشه هاى متلاطم و خيالات هستى ، راست و دروغ را از كجا تشخيص مىدهى ؟ معاويه مىگويد : پيغمبر علامتى براى صدق و كذب بيان كرده است ، او فرموده است :
« دروغ دل را در وسوسه و ترديد غوطه ور مىسازد ، در صورتى كه راست آرامش بخش دل آدمى است . چنان كه اختلاط آب و روغن نمىگذارد روشنايى ايجاد شود ، همچنان دل انسانى از خيال و گفتار دروغ نمىتواند آرامش پيدا كند . » گفتار راستين مانند دانه ايست كه در مقابل مرغ دل نهاده شود . آرى در آن هنگام كه قلب آدمى رنجور باشد و دهان انسانى مهارى بر خود نپذيرد مزهء راست