و دروغ را نخواهد دريافت ، صدق و كذب هر يك طعمى دارد كه دلهاى بيمار را توانايى چشيدن آن نيست .
در آن موقع كه حضرت آدم عليه السلام ميل به خوردن گندم كرد ، سلامت و استقامت دل او ربوده شده بود . به همين جهت بود كه دروغ و عشوه گرى تو در او تأثير كرده ، مغرورش ساخت و در نتيجه آن گندم را كه به جهت نهى خداوند مانند زهر كشنده بود نوش جان كرد . حس تشخيص از انسان مست كور مىشود و به دنبال آن كژدم و گندم در نظرش يكسان مىگردد .
اين مردم مست آرزوها و هوا و اميال خود شدهاند كه دستخوش افسونگرىها و داستان گويىهاى تو قرار گرفتهاند و بالعكس ، آنان كه خود را از دام هوا نجات دادهاند ، گوش آنان با رازهاى الهى آشنا و انس مىگيرد .
اكنون داستانى به تو نقل مىكنم كه بدانى . وقتى كه انسان اسير هوى و هوس باشد چگونه قدرت تشخيص را از دست مىدهد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 274
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٧٤