كند و فساد آن فتنه به طورى باشد كه بيش از فساد نفى و انكار واقعيت بوده باشد و اما مصلحت را كه مردم غالباً جنبهء شخصى آن را منظور مىكنند ، نمىتواند مجوز ناديده گرفتن واقع و دروغ گفتن بوده باشد . در سالهاى گذشته اعتراض فوق را به سعدى آقاى پروفسور يانگ مستشرق معروف آمريكايى با اين جانب در ميان نهاد و اين جانب جز پاسخ و تفسير فوق چيزى به نظرم نرسيد .
تبصرهء 2 - با عدم پذيرش يا عدم محاسبه و دقت در مصالح و مفاسد و افراد و گروه هاى انسانى از قديمترين دورانهاى تاريخ سر گرم دروغ گفتنند و مىگويند : خواهند گفت .
مىگويند راست و دروغ چيزى شبيه به دست راست و دست چپ انسانها است كه خالص قرار دادى بوده و حقيقتى بنام راست و حقيقتى به نام چپ وجود ندارد . هر كجا و در هر گونه شرايط صلاح شخصى خودتان را درك نموديد آن را به دست بياوريد . ما در مقابل اين منطق جنگلى مطلبى نداريم بگوييم ، جز شما مىتوانيد در مكتب نهيليست نام نويسى كنيد اما منطق دروغگويانى كه روى صلاح و سود جويى شخصى خويش دروغ مىگويند ، انواع گوناگونى دارد ، از آن جمله :
من با ملاحظهء حق خودم آن دروغ را گفتهام .
چون شخصيتم در تزلزل بود ، مجبور بودم يك دروغ بپرانم .
من براى مصالح اجتماعى دروغ مىگويم .
مگر مىشود در مقابل گرگان اجتماع راستگويى كرد ؟ اصلا وقتى كه پاى مسائل سياسى در كار است ، كتاب مقدس ما امير ( شهريار ) ماكياولى چنين فرموده است :
« براى وصول به هدف بايستى به هر وسيلهاى متوسل شد » .
بحث در اين كه اين ادعاها درست است يا نه ، مسائل فراوانى را در دنبال دارد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 271
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٧١