( ( 2553 ) ) راه را بر ما چو بستان كن لطيف
مقصد ما لطف خود ساز اى شريف
سنخيت راه و مقصد
اگر بخواهيم در امتداد زندگى چونان گياه خود رو در صحراى پر از حوادث طبيعت و قلمرو انسانها حركت كنيم ، نه يك مقصد نهايى مطرح است و نه روى راه هايى كه انتخاب مىكنيم محاسبهء منطقى صورت پذير خواهد بود .
آن جا كه حركت محاسبه نشده است ، مقصدى قابل وصول نيست ، آن جا كه مقصدى احراز نشده است حركت آگاهانه قابل تصور نيست . اين دو اصل لازم و ملزوم يكديگرند .
كسى كه بدون تعيين مقصد به حركت و سمت و مبدأ حركتش فلسفه مىبافد ، با خويشتن در حال مبارزه به سر مىبرد ، بىنوا شترى كه مىخواهد به جست و خيز و حركات نامعقول يك موش كه افسارش را گرفته است و مىكشاندش ، فلسفه ببافد و مقصد واقعى خود را از آن جست و خيز بجويد فريب آن را نخوريم كه قدرتى به دست آوردهايم كه مىتوانيم حركت كنيم و گام برداريم و مسافتى را سپرى كنيم ، اين كه هر گونه نمود وجودى ما قابل بهره بردارى در هر گونه حركت است ما را نفريبد . به اين كه در هر لحظهاى مىتوانيم موقعيت خود را در جهان هستى و ارتباط با آنها طورى بسازيم كه مورد رضايت و لذت بخش بوده باشد مغرور نباشيم ، زيرا همين گامها و سپرى كردن مسافتها و بهره بردارى نمودن از هر گونه نمود وجودى ، در همهء جانوران و در پستترين و خون آشامترين انسانها نيز مشاهده مىكنيم . بياييد مقصد را تشخيص بدهيم ، براى آنان كه مقصد تشخيص داده شده است و به دست آوردن آن مقصد لازم تلقى گرديده است ، حركت و مبدأ و سمت حركت خود به سراغشان خواهد آمد .
در هر حركتى به سوى مقصد دو ركن اساسى مطرح است :