( ( 2572 ) ) بر خط و فرمان او سر مىنهيم
جان شيرين را گروگان مىدهيم
( ( 2573 ) ) تا خيال دوست در اسرار ماست
چاكرى و جان سپارى كار ماست
( ( 2574 ) ) هر كجا شمع بلا افروختند
صد هزاران جان عاشق سوختند
( ( 2575 ) ) عاشقانى كز درون خانه اند
شمع روى يار را پروانه اند
( ( 2576 ) ) اى دل آن جا رو كه با تو روشناند
وز بلاها مر تو را چون جوشنند
( ( 2577 ) ) در ميان جان تو را جا مىكنند
تا تو را پر باده چون جا مىكنند
( ( 2578 ) ) در ميان جان ايشان خانه گير
در فلك خانه كن اى بدر منير
( ( 2579 ) ) چون عطارد دفتر دل واكنند
تا كه بر تو سرّها پيدا كنند
( ( 2580 ) ) پيش خويشان باش چون آواره اى
بر مه كامل زن ار مه پاره اى
( ( 2581 ) ) جزو را از كل خود پرهيز چيست
با مخالف اين همه آميز چيست
( ( 2582 ) ) جنس را بين نوع گشته در روش
عيبها بين گشته عين از پرتوش
( ( 2583 ) ) تا چو زن عشوه خرى اى بىخرد
از دروغ و عشوه كى يا بى مدد ؟
( ( 2584 ) ) چاپلوس و لفظ شيرين و فريب
مىستانى مىنهى چون زر به جيب
( ( 2585 ) ) مر تو را سيلى و دشنام شهان
بهتر آيد از ثناى گمرهان
( ( 2586 ) ) صفع شاهان خور مخور شهد خسان
تا كسى گردى ز اقبال كسان
( ( 2587 ) ) ز انكه ز ايشان خلعت و دولت رسد
در پناه روح جان گردد جسد
( ( 2588 ) ) هر كجا بينى برهنه و بىنوا
دان كه او بگريختست از اوستا
( ( 2589 ) ) تا چنان گردد كه مىخواهد دلش
آن دل كور بد بىحاصلش
( ( 2590 ) ) گر چنان گشتى كه استا خواستى
خويش را و خويش را آراستى
( ( 2591 ) ) هر كه از استا گريزد در جهان
او ز دولت مىگريزد اين بدان
( ( 2592 ) ) پيشهاى آموختى در كسب تن
چنگ اندر پيشهء دينى بزن
( ( 2593 ) ) در جهان پوشيده گشتى و غنى
چون برون آيى از اين جا چون كنى
( ( 2594 ) ) پيشهاى آموز كاندر آخرت
اندر آيد دخل كسب مغفرت
( ( 2595 ) ) آن جهان شهرى است پر بازار و كسب
تا نپندارى كه كسب اين جاست حسب
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 179
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٧٩