جلوهء مشيت الهى است كه به محبوب يعنى خدا مربوط مىشود ، عشقى وجود ندارد ، به دست آوردن اين عشق اگر از راه زيبايى يك موجود معين بوده باشد ، آن موجود با سرعت شگفت انگيزى تيرگى مادى خود را از دست داده و چنان صيقلى و شفاف مىگردد كه انسان عاشق حتى آن موجود را به عنوان وسيلهء حركت يا به عنوان راهى به سوى محبوب هم نمىبيند . او اگر چه در مرحلهء اول از پنجرهء خانه به درون خانه مىنگرد ، ولى اين شخص به درون خانه راه يافته است . زيبايى آن موجود معين به تدريج حالت دور نمايى پيدا كرده وقتى كه مورد توجه عاشق قرار مىگيرد مانند يك مشت خاكستر نمودار مىشود كه در گذشته شعله هاى خود را فرا راه عاشق قرار داده بود و اگر به دست آوردن اين عشق از راه عظمت و جلال يك موجود معين بوده است ، درك همين عظمت و جلال روح عاشق را به جريان مىاندازد و به تدريج حالت صيقلى و شفافيت به خود مىگيرد و عاشق را به ورود به عظمت و جلال مطلق رهنمون مىشود ، اينان هستند كه مىتوانند پروانه وار دور شمع محبوب بگردند . اگر اين عشق واقعى به كسى دست بدهد ، از طرف ديگر چون خود محبوب مطلق است كه پيش رفت درك و وصول به زيبايى و عظمت را مىخواهد ، لذا بدون انقطاع عاشق را در اين راه تقويت خواهد كرد . چقدر عالى مىگويد نظامى گنجوى :
اى سرمه كشِ بلند بينان
در باز كنِ درون نشينان
( ( 2582 ) ) جنس را بين نوع گشته در روش
عيبها بين گشته عين از پرتوش
جنس و نوع و رابطهء آن دو با يكديگر
براى توضيح جنس و نوع و رابطه ميان آن دو ، لازم است كه جريانات چهارگانه عقل انسانى را در روشى كه در بارهء معقولات دارد متذكر شويم :
جريان اول - از فرد به كلى . عقل در اين جريان پس از آن كه افراد و