را سر گرم كنند ماترياليسم و اسپريتواليسم اينها دو تا راكت قشنگ هستند كه حقه بازان ردا پوش با آن توپ واحدى را به طرف هم پرتاب مىكنند . » ( 1 ) « هنر پيشه دكمهاى لباس سياه خود را بست ، دستكشهاى زردش را به دست كرد ، قيافه اش را پيچاند و چشمهاى خود را لوچ نمود تا اداى مجلهء دوموند را در آورد ، ولى همهمه بر صداى او غلبه كرد و نگذاشت حتى يك كلمه از گفتهاى مسخره اش را كسى بشنود ، گر چه او نتوانست قرن ما را بنمايش بگذارد ، اما در عوض شخصيت مجله را توانست نشان بدهد ، زيرا خودش هم نفهميد كه چه گفت . » ( 2 ) « رافائل گفت : . . . در مقابل آن همه آثار كه ايمان به جا گذاشته است بىدينى مانند اسكلتى جلوه مىكند كه چيزى از آن زاييده نشده است ، نظر تو چيست ؟ » ( 3 ) « تو به خدا ايمان دارى ؟ بسيار خوب ، براى اين كه هم رنگ جماعت باشيم جام خود را به سلامتى . . . بلند كنيم - و آن دو با هم جام خوشبوى و گاز دار دانش و شعر و بىايمانى را سر كشيدند . » ( 4 ) « سر پيش خدمت گفت : « - آقايان لطفاً به سالن تشريف ببريد قهوه آماده است . در اين لحظه تقريباً همهء مهمانان در نشاهء لذت بخشى بودند كه در آن روشنايى عقل خاموش شده و تن كه از سلطه جابرانه اش رهايى يافته است - خود را به دست شادمانى مىسپارد . برخى به اوج مستى رسيده بودند و افسرده حال به صد زحمت مىكوشيدند تا چيزى را به درستى در انديشهء خود مجسم كنند و از اين راه گواهى بر وجود خويش بيابند . » ( 5 ) » تنها در پاريس مىتوان به چنين موجوداتى بر خورد كه با چهرهاى ساده و
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 132
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٣٢
هامش
( 1 ) چرم ساغرى ، ص 93 . .
( 2 ) چرم ساغرى ، ص 95 . .
( 3 ) چرم ساغرى ، ص 98 . .
( 4 ) چرم ساغرى ، ص 99 . .
( 5 ) چرم ساغرى ، ص 99 . .