تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩

« اوه ، تو كالسكهء يك دلال معاملات صرافى را به جاى پيك سعادت مىگيرى . برو ، وقتى كه ببينى ثروت امكان آن را كه روزى مرد بزرگى باشى از تو مىگيرد زود از آن خسته مىشوى . » ( 1 ) « منظرهء اين مجلس در عين حال يك كتاب و يك پرده نقاشى بود . مكتبهاى فلسفى و اديان و اخلاق كه از اقليمى به اقليم ديگر آن همه با هم تفاوت دارند ، انواع حكومتها ، و بالاخره همهء آثار بزرگ عقل بشر زير ضربات داسى كه به درازاى داس زمان بود از پا در افتادند ، شما به زحمت مىتوانستيد حكم كنيد كه اين داس را آيا خردمست به حركت مىآورد ، يا مستى كه خردمند و روشن بين شده است ، به نظر مىرسد كه اين اشخاص كه گويى طوفانى آنها را از جا بر كنده بود ، مىخواستند مانند درياى خروشان صخره ها و همهء قوانين را كه تمدن از ميان آن شناور است بر اندازند و از اين راه ارادهء خداوند را اجراء كنند كه خوبى و بدى هر دو را در طبيعت رها كرده و راز نبرد هميشگى شان را تنها براى خود نگه داشته است . اين بحث بىبند و بار و خنده آور تا حدى به صورت اجتماع شبانهء جادوگران فهم و ادراك در آمد . » ( 2 ) « چه آدمهاى بىشعورى هستيد مىخواهيد ملتى را با خلال دندان پاكيزه كنيد پس به نظر شما عدالت خطرش بيشتر از دزدها است . » ( 3 ) « آزادى هرج و مرج به بار مىآورد ، هرج و مرج به استبداد منجر مىشود و استبداد هم دوباره آزادى را به دنبال دارد . تا كنون ميليونها نفر نابود شدند و نتوانستند هيچ يك از اين انواع حكومت را به پيروزى كامل برسانند . . . بشر هر بار كه تصور مىكند چيزى را تكميل كرده ، در واقع فقط آن را جا به جا كرده است . » ( 4 )

هامش
( 1 ) چرم ساغرى ، ص 75 . .
( 2 ) چرم ساغرى ، ص 79 . .
( 3 ) چرم ساغرى ، ص 83 . .
( 4 ) چرم ساغرى ، ص 84 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 129 | محمد تقي جعفري