تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧

از هم بدرّند آنها را به صورت داستان مىآورم و گسترش مىدهم . » ( 1 ) » زيرا درد شايد جز يك لذت شديد چيزى نباشد ، چه كسى مىتواند نقطه‌اى را كه در آن لذت درد مىگردد و نقطه‌اى را كه درد هنوز لذت است معين كند ؟ آيا شديدترين پرتو دنياى معنوى چشم را نوازش نمىدهد ؟ و حال آن كه ملايم تاريكى جهان مادى هميشه باعث آزار بينايى است . كلمه دانايى آيا از دانستن مشتق نمىشود ؟ و ديوانگى اگر افراط در خواستن يا توانستن نباشد ، پس چيست ؟ ( 2 ) « و از فقدان كسى كه نبوغش آن قدر بود كه به يك اندازه بتوان سراغ او را از دريا و يا از زندان گرفت زارىها نموديم . » ( 3 ) « رژيم منفورى كه قهرمانى توده ها آن را واژگون ساخت به يك روسپى مىمانست كه انسان مىتوانست با آن بگويد و بخندد و عشرت كند ، ولى وطن زوجهء پاك دامن و بد خلقى است كه ما نوازشهاى آن را خواه ناخواه بايد قبول كنيم . » ( 4 ) « و از آن جا كه ما به يك اندازه بريش آزادى و استبداد مىخنديم و دين و بىدينى هر دو را مسخره مىكنيم ، از آن جا كه وطن براى ما پاى تختى است كه افكار در آن مبادله مىشود و از قرار سطرى فلان قدر به فروش مىرسد ، جايى است كه در آن هر روز ضيافتهاى چرب و شيرين و نمايشهاى متعدد به همراه دارد ، جايى كه زنان هرزه در آن مىلولند و عشق بازى مانند درشكه‌اى كرايه‌اى براى مدتى معين مىباشد . » ( 5 )

هامش
( 1 ) چرم ساغرى ، ص 58 . .
( 2 ) چرم ساغرى ، ص 59 . .
( 3 ) چرم ساغرى ، ص 64 . .
( 4 ) چرم ساغرى ، ص 65 . .
( 5 ) چرم ساغرى ، ص 66 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 127 | محمد تقي جعفري