« اگر ما هنگام ارتكاب نخستين گناهان خود آن قدر لذت بردهايم براى آن بود كه ندامتى داشتيم كه آن را زيبا و گيرا مىنمود و مزهاى به آن مىداد . » ( 1 ) « گويندهء اولى گفت : اوه ، حالا براى ما يك چيز باقى مانده است . . . ديگرى پرسيد : - چه چيز ؟ - جنايت . ( سياسى ) رافائل جواب داد : - اين از آن كلمه ها است كه به بلندى دار و به عمق رودخانهء سن است . » ( 2 ) « هميشه بىپول بود و مانند همهء اشخاص با قريحه به تنبلى توصيف ناپذيرى مبتلا بود ، يك كتاب را در يك جمله به صورت كسانى كه قادر نبودند يك كلمهء درست و با معنى در كتاب خود بگنجانند پرتاب مىكرد ، در دادن وعده هايى كه هرگز به انجام نمىرسيد دل و دستى گشاده داشت ، از ثروت خيالى و افتخارات خود بالشى ساخته روى آن به خواب رفته بود و اين خطر در پيش روى او بود كه روزى در پيرى در نوانخانه بيدار شود . » ( 3 ) « با شاعرى صحبت مىكرد كه اگر قريحه اش به همان قدرت دشمنى و كينه اش بود ، گفته هايش همهء آثار زمان حاضر را خرد مىكرد . هر دوشان ضمن تعارف و چاپلوسىهايى كه با يكديگر مبادله مىكردند ، سعى داشتند نه راست بگويند و نه دروغ . » ( 4 )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 128
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٢٨
هامش
( 1 ) چرم ساغرى ، ص 69 . .
( 2 ) چرم ساغرى ، ص 69 . .
( 3 ) چرم ساغرى ، ص 71 . .
( 4 ) چرم ساغرى ، ص 73 . .