از نگاه دانشمند كه به گذشته متوجه است به شوق مىآيند و مىتوانند از هرج و مرج آغاز خلقت بگذرند و در حالى كه سرود بىپايانى را مىخوانند ، در نوعى معراج رو به قهقرا ، شكلى به گذشته جهان بدهند . در مقابل اين رستاخيز وحشتناك كه آواز يك نفر به تنهايى آن را بر انگيخته است ، اين دقيقه زندگى كه نصيب ما است ، اين شىء ناچيز از آن بىنهايت بىنام كه همه عوالم را در بر مىگيرد و ما نام زمان بر آن نهادهايم ، در نظر ما بس حقير مىآيد ، زير ويرانهاى آن همه جهان گذشته خرد مىشويم و از خود مىپرسيم : افتخارات ما ، كينه ها و عشقهاى ما به چه درد مىخورد ؟ و آيا مىبايد رنج را قبول كنيم ، تا در آينده يك نقطهء نامحسوس گرديم ؟ اين افكار ما را از زمان حال ريشه كن مىكند ، نمىدانيم مرده يا زندهايم تا آن كه نوكر ما از در داخل مىشود و پيغام مىآورد : خانم كيتس جواب دادهاند كه منتظر آقا هستند . » ( 1 ) » وحشتهاى زندگى قادر نبود به روحى كه با وحشتهاى مرگ خو گرفته بود كارگر افتد . » ( 2 ) » و نيز چون ديگر لذتى را نمىشناسد از درد و رنج هم فارغ است . » ( 3 ) » ولى اين خطا را بايد از آن دانست كه تفكراتش روى زندگى و ادراك او پردهاى كشيده بود . » ( 4 ) » آخر ، اين چه خطايى است كه شما را به مردن ترغيب مىكند ؟ - علت مرگ مرا در انگيزهاى مستندى كه در غالب خودكشىها ديده مىشود جستجو نكنيد ، براى آن كه لازم نباشد درد بىمانند خود را بر شما افشا كنم ، دردى كه به دشوارى در بيان آدمى مىگنجد ، همين قدر به شما مىگويم كه من در عميقترين ، پستترين ،
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 125
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٢٥
هامش
( 1 ) چرم ساغرى ، ص 40 . .
( 2 ) چرم ساغرى ، ص 43 . .
( 3 ) چرم ساغرى ، ص 46 . .
( 4 ) چرم ساغرى ، ص . .