عفيفانه است ، احساسات مادرى هم مطيع نداى حجب و حيا است . آيا همين حجب و حيا سراسر هستى زن نيست ؟ » ( 1 ) « تمام گناه ها و شايد جنايتها ناشى از تعلل بىجا يا يك نوع مبالغه در خود خواهى است . وجود اجتماع منوط به فدا كارىهاى فردى است كه قانون آنها را لازم مىشمرد اگر شخص بخواهد از مزاياى اين اجتماع برخوردار شود ، نه اين است كه بايد شرايطى را كه وجود اجتماع بسته بدان است قبول و حفظ بكند ؟ بنا بر اين ، تيره بختانى كه حتى نان خوردن ندارند و مجبورند حق مالكيت ديگران را محترم بشمرند ، از زنهايى كه آرزوها و اميال طبع لطيف آنها بر آورده نشده بيشتر قابل ترحم نيستند . » ( 2 ) « لذت سعادت را بايد چشيد و آن گاه مرد . . . بله ، بله تمام سر گذشت ژولى در همين نالهء عميق نهفته بود . همين نالهء طبيعت و نالهء عشق است كه زنان بىاعتقاد به مبادى مذهب را به ورطهء فساد مىافكند . » ( 3 ) « در واقع آيا اشتباه نيست كه مدعى شد احساسات از وجود همديگر توليد شوند ؟ آيا همين كه يك بار احساساتى بروز كرده هميشه در ته دل آدمى باقى نمىماند بنا بر اين مقتضيات زندگى خاموش و بيدار مىشود ، ولى در دل آدمى هميشه باقى هستند و بودن آنها طبعاً روح آدمى را تغيير مىدهد . بنا بر اين ، هر نوع احساساتى فقط يك موقع در نهايت هيجان است و آن هم روزى است كه به اصطلاح روز طوفانى آن باشد ، حال خواه مدت آن كوتاه باشد يا بلند . رنج هم ، كه يكى از پردوامترين احساسات ما است ، فقط در موقع هجوم اوليه شديد است و حملهاى بعدى آن اندك اندك به ضعف مىگرايد ، خواه به علت عادت كردن ما به اين شدايد و بحرانها باشد يا خواه به حكم طبع ما ، كه براى بقاى خود با آن قوهء مخربه به مقابله بر مىخيزد ، ولى در محاسبهاى خود خواهى آن قوه بىروح و بىاثر مىگردد ، اما بين رنجها كدام يك است كه حق
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 113
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١١٣
هامش
( 1 ) زن سى ساله ، ص 84 . .
( 2 ) زن سى ساله ، ص 92 . .
( 3 ) زن سى ساله ، ص 116 . .