اين سكوت مرگ اسرارى نهفته است و لطف شامل خدايان رحيم حتى در مرگ نيز مسرتى و لذتى مخفى ساخته ، همچنان كه عشق كه قلب ما را با حربهاى آسمانى خويش مجروح مىكند ، در زير اين اشكهاى ما شادى و لذتى نهان مىدارد . » ( 1 ) « آرى ، نخستين تحيتى كه آدمى ، آن گاه كه روشنايى مژگان وى را مىبوسد بدان مىفرستد ، آهنگ سرودى محبوب كه با آواى ارغنون مخلوط مىگردد ، رايحهاى كه از ساغر برخيزد و حلاوت بوسهاى كه معشوق در دل شب با لبهاى لرزان از لبان معشوقه مىجويد ، هيچ يك از آن لطافت و حلاوتها برابر لذتى نيست كه مردى پرهيزكار بر اثر نجات از زندان تن به دستيارى مرگ مىيابد . » ( 2 ) « اى دوستان روح نورى مجهول نيست كه از چراغ جسم و ماده در اين دنياى پست پديد آيد ، بلكه چشم جاودانى و ديرپايى است كه اين نور ضعيف حيات را مىبيند كه دمادم به وجود مىآيد و بسط يابد و نابود مىشود و باز به وجود مىگرايد و به همين گونه فرو نشستن شعلهء چراغ حيات و محو شدن آن را مىنگرد ، بىآن كه اين فنا را در او راه باشد و مشاهدهء آن سستى و ضعفى در او ايجاد كند و از زندگانيش باز دارد . روح در جسم همچون آهنگ موزون و متوافقى نيست كه دست ما از اين ارغنون بر مىآورد ، بلكه انگشتى خداى است كه سار تن را مرتعش مىسازد ، گوشى است كه آواز و ارتعاشات آن را مىنيوشد و شنوندهاى دقيق و فرشتهاى نامريى است كه وزن و آهنگ را در آن به هم در مىآميزد و ترتيب مىدهد و به نواختن آن امر مىكند و در آن داورى مىنمايد و از آوازهاى گوناگونى كه از حواس مختلف بر مىآيد كنسرتى چنان كه خدايان را لذتى از آن حاصل شود ، تشكيل مىدهد حال اگر ارغنون درهم شكند و آواز محو و نابود شود ، گوش را بر فراز بقاياى خاموش
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 108
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٠٨
هامش
( 1 ) مرگ سقراط ص 33 . .
( 2 ) مرگ سقراط ، ص 34 . .