خيال ، آهنگ صدا ، تأثير خاص سخنان و چهرهء زيباى او به جملگى در برابر ديدهام چنان مجسم بود كه گمان مىكردم مانند همه وقت در مقابلم است و با من سخن مىگويد و مرا به نام مىخواند و من از جاى بر مىخيزم تا نزد او روم و به دو نزديك شوم . اين همان فاصلهاى است كه خداوند ميان تحقق و فنا و احساس مرگ ايجاد مىكند ، درست مانند فاصلهاى كه ميان ديدن ضربت تبر بر درخت و شنيدن صداى آن وجود دارد . اين فاصله از شدت درد و تأثر مىكاهد و حتى آدمى را فريب مىدهد و به خيالات خود خوش دل مىسازد . هنوز ديرى پس از مرگ محبوب ، حيات او را در وجود خويش ادامه مىدهيم و تنها با گذشت زمان و فرو نشستن آتش عواطف و سرد شدن كانون دل ، احساس مرگ و فنا و جدايى محسوس و كامل او در ما پديدار مىشود تا به جايى كه مىگوييم : او در خيال من مرده است ، زيرا مرگ فنا و نيستى نيست ، مرگ فراموشى است اين كيفيت را تمام آن شب با نهايت قوت در خود احساس كردم . خدا نمىخواست جام غم را يك باره به سر كشم و روحم در برابر آن به يك باره محو و نابود شود . او مىخواست ديرگاه در خيال وجودى بمانم كه تنها يك سال به من نمود تا در تمام حيات ديده گان و افكار مرا به اين آسمان بلند كه او را در بهار جوانى و عين عشق بدان جا خوانده بود جلب كند . » ( 1 ) [ رافائل ] : « در اين وقت تيرگى شب به نهايت رسيده و باد وزيدن آغاز كرده بود و امواج دريا بر صخرهاى ساحلى آن مىخورد و با ضربات آن صدايى چون آواى آدميان حادث مىشد . چنان كه چندين بار متوقف شدم و به دنبال نگريستم . چه گمان مىكردم كه كسى مرا صدا مىكند . آرى يقيناً كسى مرا مىخواند ، اما از كجا ؟ . . . از آسمان
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 106
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٠٦
هامش
( 1 ) رافائل ، ص 313 - 311 . .