تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
« و يا آن كه روح شادمان فيلسوف از فراز آسمان از پى تماشا به زمين باز مىگشت و چون جسمى را كه ترك گفته بود ، از دور مىديد ، لمعات حسن خويش را بر آن منعكس مىساخت ، به عينه چون ستاره‌اى در آسمانى صاف كه دوست دارد صورت زيباى خويش را در امواج به درخشيدن و تلالو بنگرد . » ( 1 )

منتخباتى از كتاب زن سى ساله اونوره بالزاك ترجمهء آقاى ادوارد ژوزف

« تبسمى بر لب آورد اما سنش از آن گذشته بود كه خود را چون بعضى مردان كه از راه خود پرستى خويشتن را به لذاتى فريبنده قانع مىكنند نشان دهد . » ( 2 ) « آيا انسان با اشخاصى بر خورد نمىكند كه بىارزشى كامل آنها حتى براى كسانى كه با آنها شناسايى و آشنايى نزديك دارند چون رازى نهفته و ناپيدا است ؟ تنها چيزى كه مانع از آن است از زندگى خصوصى آنان انتقاد بشود ، مقام عالى ، اصالت خانوادگى ، مشاغل مهم ، تظاهر به آداب و رسوم ، احتياط در رفتار و كردار و مزاياى ثروت است و بس . اين اشخاص مانند پادشاهانند ، كه قيافهء حقيقى و اخلاق و حالات آنها را چنان كه بايد ، نه مىتوان شناخت و نه مىتوان تمجيد و تقدير نمود ، چه آنها به چشم اشخاص يا از بسيار دور ديده مىشوند يا از بسيار نزديك . اين قبيل اشخاص ، كه لياقت آنها صورى است ، به جاى آن كه به گفتگو بپردازند هميشه از ديگران سؤال مىكنند و هنر آنها اين است كه براى احتراز از نماياندن خود ديگران را صحنهء نمايش بياورند و بعدا با زرنگى و حفظ ظاهر و بنا بر علايق درونى و تمايلات و منافع خود ، ديگران را وسيله و اسباب قرار مىدهند و ديگران را هر چند واقعاً از خود آنها بالاترند ،

هامش
( 1 ) مرگ سقراط ، ص 66 . .
( 2 ) كتاب زن سى ساله ، تأليف اونوره بالزاك ، ترجمه ادوارد ژوزف ، ( بنگاه ترجمه و نشر كتاب ) ، ص 16 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 111 | محمد تقي جعفري