تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥

مشاهده مىكنم آيا آن همه فضيلت براى تو حكم خواب و خيالى داشت و آيا روح تو مانند نورى كه من از تصوير تو باز مىگيرم به نيستى و فنا گراييده است ؟ نه ، نه ، خداوند صديق و مهربان است او چون تو كسى را كه طفلى را هم فريب نداده به هيچ روى نفريفته و هر چه بر او نموده است راست و درست بود » ( 1 ) [ رافائل ] : « تمام روزهاى پيش از عزيمت را وقف توديع و به درود گفتن كرديم ، اما نمىخواستيم اين وداع ما در زير سايهء ديوارهايى كه روح را محبوس مىكند يا در نظر مزاحمتى كه دل را عذاب مىدهد صورت گيرد ، بلكه آرزو داشتيم كه زير آسمان آزاده در فضاى وسيع در ميان انوار طبيعت و در عين سكوت و تنهايى بدان كار مبادرت كنيم ، زيرا طبيعت با تمام عواطف بشر مشاركت مىكند و چنان است كه آنها را دريابد و بر همه راه جويد و به آسمانها برد تا به درجهء الوهيت و پاكى محض برساند . » ( 2 ) [ رافائل ] : « پس در قبال اين افق كه جمالى خدايى در آن پنهان بود به زانو درآمدم و بازوان را گشودم و بر هم نهادم . چه گمان مىكردم بدين وسيله روحى را كه آثار پاى عزيزش بر اين سرزمين نهاده است در آغوش مىكشم . » ( 3 ) [ رافائل ] : « اين يكى از عجايب و از اسباب خوشبختى آدمى است كه بلا فاصله پس از فقدان آن چه دوست مىدارد باور داشتن فناى او براى وى محال است . با آن كه آثار و دلايل مرگ ژولى را از هر طرف مشاهده مىكردم هنوز نمىتوانستم خود را يك باره ازو جدا بدانم .

هامش
( 1 ) رافائل ، ص 272 - 271 . .
( 2 ) رافائل ، ص 252 - 274 .
( 3 ) رافائل ، ص 291 . .