تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 742

مساهمون:

ص٧٤٢
مسئله يكم - خود عذاب با در نظر گرفتن اين كه روح انسانى در آن دنيا محدوديت ناشى از كالبد مادى و حركت را كه مىتواند وضع روحى انسانى را عوض كند از دست مىدهد و با گسترش و حساسيت طبيعى كه دارد به طور مستقيم با عذاب روبه رو مىشود ، عذابها و شكنجه دنيوى در حالى با روح تماس مىگيرد كه روح در پرده اى از ماده محدود و پوشيده شده است . اين محدوديت و پوشيدگى به اضافهء امكان فعاليتهاى ديگر روح كه مىتواند از تلخى عذاب و شكنجه بكاهد و به علاوهء اين كه هر لحظه اى احتمال بر طرف شدن عذاب در ذهن انسانى وجود دارد ، لذا با عذاب اخروى كه روح بدون محدوديت از طرف ماده و به طور مستقيم و با علم به اين كه عامل و انگيزهء عذاب چقدر است ، به هيچ وجه قابل مقايسه نيست . آيا سوختن دست و پا يا جراحت فلان عضو با شكنجهء روحى كه ناشى از احساس سقوط و نابودى شخصيت ايده آل در سراى آخرت است يكى است ؟ چنان كه مىتوان گفت : لذت خوردن يك سيب با لذت لقاء الله به هيچ وجه يكى نيست ؟ مسئلهء دوم - احساس از دست رفتن سرمايهء گران بهايى است كه مىتوانست در زندگانى دنيا عالى محصول را از آن سرمايه به دست بياورد ، به همين جهت است كه يكى از نامهاى روز رستاخيز يوم التغابن است ، يعنى روزى است كه انسان مغبون شدن خود را در مىيابد ، يوم الندامة ( روز پشيمانى ) نيز گفته مىشود . مسئلهء سوم - دورى از رحمت و عنايت خداوندى و محروميت از رضوان الله و ايام الله و لقاء الله است كه شكنجه اى دردناكتر از آن قابل تصور نيست ، چنان كه امير المؤمنين عليه السلام در نيايش خود معروف به دعاى كميل عرض مىكند كه : « خداوندا گيرم كه بتوانم به آتش دوزخ تو تحمل نمايم چگونه محروميت از كرامت و عنايت تو را تحمل نمايم » . اين عذاب روحانى شديدترين عذابها است كه در سراى ابديت دامن گير يك انسان مىتواند بوده باشد .