تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 683

مساهمون:

ص٦٨٣
( ما امانت را به آسمانها و زمين و كوه ها عرضه كرديم ، آنها از تحمل آن امانت امتناع ورزيده و هراس داشتند ، انسان آن امانت را بر خود حمل كرد ، او ستمكار و نادان بود ) . توضيح اين آيه در مباحث گذشته بيان شده است .
( ( 2360 ) ) گور مىگيرند يارانت به دشت كور مىگيرى تو در كوچه به گشت

به نيرومندان مظلوم كش بگوييد : دست از ناتوانان برداريد براى زورآزمايى ميدانهاى فراوانى وجود دارد كه شما را از بيمارى مظلوم كشى نجات داده و قهرمانتان خواهد ساخت

افراد فراوانى پيدا مىشوند كه قدرت را يك پديدهء ذاتاً پليد منظور مىكنند اينان براى خود دلايل و شواهدى مىآورند كه همهء آنها متوجه سوء استفاده از قدرت مىباشد ، خود قدرت كه با اشكال گوناگونى در جهان فيزيكى و قلمرو انسانى بروز مىكند به يك معنى ركن هستى اشياء است . جهان يا انسان بدون حركت مساوى است با نيستى ، حركت بدون نيرو در قلمروى كه عايق و بر خورد با ساير مواد دارد امكان پذير نيست ، اگر بخواهيم سمت و مقصد معينى براى هدف معين كنيم بدون ترديد نيرويى را نيازمنديم كه حركت را به آن مقصد توجيه نمايد ، زيرا - معمولا اين گونه حركتها با عايقهاى گوناگونى روبه رو هستند و نيز اگر ارتباط و تأثير و تأثر متقابل را ميان همهء اجزاء هستى بپذيريم ، استهلاك و فساد دامن گير همهء اشياء بوده و براى حفظ موجوديت همهء آنها احتياج به نيرو خواهند داشت . اين يك ملاحظهء فلسفى در بارهء قدرت است كه شايد مورد اتفاق نظر همهء