تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 681

مساهمون:

ص٦٨١

حمله بردن سگ بر كور گدا

( ( 2353 ) ) چون گزد سگ كور صاحب ژنده را كى شناسد آن سگ درنده را ؟ ( ( 2354 ) ) يك سگى در كوى بر كور گدا حمله مىآورد چون شير وغا ( ( 2355 ) ) سگ كند آهنگ درويشان به خشم در كشد مه خاك درويشان به چشم ( ( 2356 ) ) كور عاجز شد ز بانگ و بيم سگ اندر آمد كور در تعظيم سگ ( ( 2357 ) ) كاى امير صيد وى شير شكار دست دست توست دست از من بدار ( ( 2358 ) ) كز ضرورت دم خر را آن حكيم كرد تعظيم و لقب دادش كريم ( ( 2359 ) ) گفت او هم از ضرورت كاى اسد از چو من لاغر شكارت چه رسد ؟ ( ( 2360 ) ) گور مىگيرند يارانت به دشت كور مىگيرى تو در كوچه بگشت ( ( 2361 ) ) گور مىجويند يارانت به صيد كور مىجويى تو در كوچه به كيد ( ( 2362 ) ) آن سگ عالم شكار گور كرد وين سگ بىمايه قصد گور كرد ( ( 2363 ) ) علم چو آموخت سگ رست از ضلال مىكند در بيشه ها صيد حلال ( ( 2364 ) ) سگ چو عالم گشت چالاك است و رهف سگ چو عارف گشت شد ز اصحاب كهف ( ( 2365 ) ) سگ شناسا شد كه مير صيد كيست اى خدا آن نور اشناسنده چيست ؟ ( ( 2366 ) ) كور نشناسد نه از بىچشمى است بلكه اين ز انست كز جهل است مست ( ( 2367 ) ) نيست خود بىچشم تر كور از زمين اين زمين از فضل حق شد خصم بين ( ( 2368 ) ) نور موسى ديد و موسى را نواخت خسف قارون كرد و قارون را گداخت ( ( 2369 ) ) رجف كرد اندر هلاك هر دعى فهم كرد از حق كه : يا ارض ابلعى ( ( 2370 ) ) آب و خاك و باد و نار با شرر بىخبر از ما و از حق با خبر ( ( 2371 ) ) ما به عكس آن ز غير حق خبير بىخبر از حق و با چندين نذير ( ( 2372 ) ) لاجرم اشفقن منها جمله شان كند شد ز آميز حيوان حمله شان ( ( 2373 ) ) گفت بيزاريم جمله زين حيات كاو بود با خلق حى با حق موات ( ( 2374 ) ) چون بماند از خلق گردد او يتيم انس حق را قلب مىبايد سليم
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 681 | محمد تقي جعفري