فلاسفه و جهان بينان بزرگ بوده باشد و اما در قلمرو انسانها از آن جهت كه مسئلهء حيات مطرح است ، جاى ترديد نيست كه براى به وجود آمدن و القاى حيات قدر به معناى عمومى مورد نياز مىباشد .
قدرت براى همهء افراد انسانى به طور مساوى تقسيم نشده است .
اختلاف قدرتهاى طبيعى اعم از عضلانى و روانى و قدرتهاى اكتسابى و قدرتهاى تصنعى و قدرتهاى قرار دادى ميان افراد انسانى آن چنان فاصله انداخته است كه گاهى اين فاصله به اندازه فاصلهء يك دانه شن با كره زمين با هر چه كه در آن است ، مىباشد . چنان كه اشاره كرديم
اصول عمدهء قدرت چهار نوع است
كه بقيهء قدرتها مىتواند از مشتقات آنها محسوب شود :
1 - قدرت طبيعى .
2 - قدرت اكتسابى .
3 - قدرت قرار دادى .
4 - قدرت تصنعى .
1 - قدرت طبيعى
گمان نمىرود كه اختلاف افراد انسانى از نظر مقتضيات طبيعى و روانى براى فردى از انسان كه در اين باره توجهى داشته باشد مورد ترديد قرار بگيرد .
افراد بشر داراى طبايع مختلف مزاجى و اعتدال و عدم اعتدال در اعضاى جسمانى و اختلاف فوق العاده زياد از جنبه هاى هوش و استعداد و انعطاف و انديشه و تخيل و ابتكار و مقاومت و اراده و . . . مىباشند .
هيچ فلسفه و مكتبى نمىتواند اين اختلافات را بدون تصرف در موجوديت انسانى از بين ببرد ، هيچ گونه اجتماع بشرى را هم نمىتوان تصور كرد كه افراد آن مانند چند عدد آجر مساوى يا مانند چند اتم هيدروژن بوده باشند ، زيرا - تا تفاعلى