در مورد هنر نيز صادق است . » ( 1 ) « براى اين كه هنر را دقيقاً تعريف كنيم ، پيش از همه لازم است كه بدان همچون يك وسيلهء كسب لذت ننگريم ، بلكه هنر را يكى از شرايط حيات بشناسيم . « آن گاه كه به زندگى اين چنين نگريستيم ، ناگزيريم كه هنر را يكى از وسايل ارتباط ميان انسانها بدانيم . » ( 2 ) « فعاليت هنر ، بر بنياد استعداد آدمى قرار دارد كه انسان با گرفتن شرح احساسات انسان ديگر ، از راه شنيدن يا ديدن ، مىتواند همان احساسى را كه شخص بيان كننده و شرح دهنده تجربه كرده بود ، وى نيز همان احساس را تجربه نمايد . » ( 3 ) « هنر آن گاه آغاز مىگردد كه انسانى با قصد انتقال احساسى كه خود آن را تجربه كرده است ، آن احساس را در خويشتن بر انگيزد و به يارى علايم معروف و شناخته شدهء ظاهرى بيانش كند . » ( 4 ) « بلكه هنر وسيلهء ارتباط انسانها است براى حيات بشر و براى سير بسوى سعادت فرد و جامعهء انسانى ، موضوعى ضرور و لازم است ، زيرا ، افراد بشر را با احساساتى يكسان ، به يك ديگر پيوند مىدهد . » ( 5 ) « اگر اين احساسات ، مردم را به آرمانى كه دين تعيين كرده است ، نزديكتر كنند و با آن موافق باشند و انكارش نكنند ، خوباند و اگر مردم را از آن آرمان برانند و با آن توافق نداشته باشند و انكارش كنند ، بداند . اگر دين معنى حيات را در پرستش خداى يگانه و در اجراى ارادهء او قرار دهد ، هنرى كه احساسات ناشى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 54
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٤
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 57 و 59 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 63 . .
( 3 ) ص 63 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ص 64 . .
( 5 ) همان مأخذ ، ص 67 . .