ما را به اين دنياى دون آوردهاند ، نيست مگر بر حسب ارادهء قادرى بصير كه براى كارى و مصلحتى ما را آفريده است . مانند همان كارگرى كه كار فرماى خود را فراموش كرده ما نيز آفريدگار خود را فراموش نموده و معتقد شدهايم كه فقط بايد براى لذت و خوشى زندگانى كنيم . از اين رو ما را مانند همان كارگران فراموش كار تنبيه مىكنند ارادهء آن كار فرماى قادر حكيم در اين احكام ظاهر است ، ما اگر احكام او را كاملًا اطاعت و اجرا كنيم آن وقت است كه ملكوت الهى بر روى زمين آشكار خواهد شد و آن وقت است كه انسان به منتهى درجهء سعادت و كمال نيك بختى خود خواهد رسيد پس بايد در طلب ملكوت الهى بر آمد و حقيقت را جستجو كرد تا خداوند آن را چندين برابر به ما عنايت فرمايد .
آرى ما خوشى و سعادت را مىطلبيم ، ولى بدين روش كه مىرويم آن را هرگز به دست نخواهيم آورد ، پس اين جا است كه وظيفهء حيات من در گذشته به پايان رسيده و بايد زندگانى نوينى آغاز كنم . » ( 1 )
منتخباتى از كتاب ( هنر چيست ؟ ) تاليف تولستوى
« ولى بالت ، كه در آن زنان نيم عريان حركات شهوت انگيز انجام مىدهند و به انواع حركات شهوى به هم مىپيچند ، صرفاً يك نمايش خلاف اخلاق است . » ( 2 ) » به همان سان كه مردمى مىانديشند كه منظور و كار غذا لذت بخشودن است ، قادر نيستند معنى حقيقى تناول خوراك را در يابند ، مردمى هم كه فكر مىكنند هدف هنر ، لذت است نمىتوانند معنى و مقصد هنر را ادراك نمايند ، زيرا ، به فعاليتى كه از ارتباط با پديده هاى ديگر حيات واجد معنا مىگردد ، هدفى نادرست و انحصارى را كه عبارت از « لذت » باشد نسبت مىدهند . انسانها فقط آن گاه فهميدند معنى غذا تغذيهء بدن است كه از منظور داشتن لذت به عنوان هدف اين فعاليت ، دست برداشتند . اين موضوع
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 546 ، 547 . .
( 2 ) هنر چيست ؟ تولستوى ، ترجمهء آقاى كاوه دهگان ، ص 58 و 59 . .