غالب مردم نيز در كارهاى خود بعضى منفعل از افكار ديگران و عادات يا آداب و رسوم دنياى خارج مىباشند و بعضى ديگر تابع فكر و رأى خويش هستند ، يعنى قوهء محركه اصلى افعال آنها ارادهء خودشان است و همواره مطيع اوامرى هستند كه آمر وجدان به آنها املا مىكند ، عقايد و آراء ديگران را به ندرت و تنها وقتى قبول مىكنند كه آن را به دقت سنجيده و با ترازوى وجدان وزن كرده باشند . » ( 1 ) » هم در شدت گرما ، و هم در وسط راه پر گرد و غبار كه زنجيرهاى آهنين را بر زمين كشيدند و مىرفتند ، هم در اثناى توقف در ايستگاه ها كه در آن جا علناً اعمالى از قبايح و منكرات مرتكب مىشدند ، با اين همه هر وقت كه با آن جماعت و محيط آنها تماسى از نو مىگرفت و مشاهده مىكرد كه توجه آن جماعت به سوى او معطوف است ، فورى بر او عاطفه اى از خجلت و حيا و احساسى از تأثر وجدانى عارض مىشد ، خود را نسبت به آنان مقصر مىشمرد ، از همه بدتر اين كه بر اين دو احساس شرم و حياى نفسانى وجدانى يك احساس ديگرى نيز اضافه مىشد و آن عبارت بود از وحشت و ترس آميخته به نفرت و انزجار . » ( 2 ) » لباس كثيف مخصوصى به تن آنها مىكنند ، زنجير به پاى آنها مىبندند : يعنى در حقيقت از تمام آثار و ظواهر يك زندگى درست و شرافتمندانه آنها را محروم مىسازند چرا ؟ براى آن كه از افكار عاليه و از عزت نفس و از ساير احساسات شريفه آنها نگرانند : « ( 3 ) » نيليدوف : چطور ؟ چرا شما را تعقيب مىكنند ؟ پير مرد : آرى همانطور كه وقتى مسيح را تعقيب مىكردند مرا هم به همان روش عذاب و آزار مىدهند ، مرا مىگيرند به محاكم مىكشانند ، كشيشها عقايد مرا تفتيش مىكنند ، همانطور كه مسيح را قضات يهود و فريسيان داورى مىكردند ، تا اين كه
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 51
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥١
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 447 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 469 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 501 . .