كه مطابق امر وجدان خودم رفتار كنم وجدان من از من مىطلبد كه براى كفارهء گناه خود آزادى خود را قربانى نمايم ، تصميم من بر زندگانى با او در حقيقت جز يك عروسى مصنوعى ظاهرى چيز ديگرى نيست . هر جا او را ببرند من به دنبال او خواهم رفت : « ( 1 ) » ايگناتى فرويج با لهجهء قطعى و آمرانه گفت : - ولى حق مالكيت جزو طبيعت ذاتى انسان است ، بدون اين حق هيچ ميل و رغبتى به كار كردن و محصول برداشتن از زمين براى انسان باقى نمىماند ، اگر آن را لغو كنند ما به حال توحش بدوى بر مىگرديم . اين سخن همان استدلال قديمى و نظر معهود است كه براى اثبات حق مالكيت استدلال مىكنند و آن را برهان غير قابل نقضى مىدانند و از روى احساس و غريزهء تملك ارضى ناشى شده و پايهء مالكيت ارضى را گذارده است و اينك ، آقاى ايگناتى فرويج همان نظريه را تكرار مىنمود . » ( 2 ) » چون اين هر دو زن از هوا و هوسها و لذايذ جسمانى رو گردان بودند و از شهوت جنسى متنفر ، از اين سبب يك نوع وحدت و قرابت فكرى ما بين آنها ايجاد گرديد هر چند يكى علاقهء شهوانى را از آن سبب مكروه مىپنداشت كه طعم آثار و نتايج شوم آن را چشيده بود و ديگرى آن را هنوز احساس نمىكرد و آن را عملى لغو و نامفهوم مىشمرد و براى شأن و مقام عالى انسانيت ناشايست و ناپسند مىدانست . » ( 3 ) [ گويى مفاد اين كلام بود كه گفتهاند : پاكيزه روى را چو بود پاك دامنى تاريكى از وجود بشويد به روشنى ] » نزد بسيارى و در اغلب موارد قوهء تفكر يك بازى عقلانى است كه انسان آن را بر حسب ادراك خود به كار مىاندازد ، مانند چرخى كه در خط دوران خود دور مىزند ، قسمتى در اثر محرك خارجى است و قسمتى در نتيجهء حركت استمرارى خود او است ، همچنين
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 50
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٠
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 390 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 370 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 447 . .