تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥

مرا بخشيده اى ؟ و آيا از گناه من در گذشته اى ؟ اين كلمات با لهجهء بسيار صادقانه و به وضعى بسيار ساده و طبيعى و صريح بر زبانش جارى شد . » ( 1 ) » هر كس در زندگى خود در صورتى به انجام كارى موفق مىشود كه آن كار را به جاى خود مفيد و مهم شناخته باشد . » ( 2 ) » امروز سراسر حوادث آن سفر و آن شكار دل پذير ، در مد نظر نيليدوف جلوه گر شد . ولى از همه بالاتر احساس لطيفى كه از آن عمل خير در آن وقت از او ناشى شد و در وجدان او تأثير بسيار مطلوبى كرده و نيروى جسمانى و روحانى او را تقويت و لذت بخشيده ، آن بالا پوش كركى ظريف ، آن نسيم سرد و لطيف كه بر روى رخساره هاى او مىوزيد ، آن قطعات برف كه از فراز شاخسار درختان فرو مىافتاد ، آن نيروى جوانى ، آن روح آرام و وجدان مطمئن ، آن خون گرم بدن نيرومند ، روح آزاد نه اساس اندوهى در دل و نه نگرانى در خاطر ، نه سرزنشى در ضمير ، نه بيمى ، نه تشويشى ، همه چيز روح پرور و همه چيز نشاط انگيز بود پس با خود گفت : آه دريغا كه چه روزگار خوشى بود ولى حالا افسوس خدايا همه چيز دشوار همه چيز ناگوار « ( 3 ) » مدير كل محبس نمىتوانست وجدانا خود را در اين كار معاف و مبرا بداند و از اين كه وجود او موجب آزار هم جنسان خود او است ، اين كه در آن اطاق در باطن خجل و شرمنده است و از اين رهگذر درون ضمير خود احساس رنج و المى نهانى دارد . » ( 4 ) » نه تنها آلام و زجرهاى بدنى اين مصيبت زدگان تأثر انگيز است بلكه ،

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 174 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 176 . .
( 3 ) همان مأخذ ، ص 199 . .
( 4 ) همان مأخذ ، ص 220 . .