تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤

كمال خود خواهى نيست ؟ از حاصل دست رنج آن كشاورزان بىچاره به عنوان اين كه ملك موروثى مادرم است كيسه هاى خود را پر مىكنم در حالى كه مىدانم آن مال و منال غير مشروع است آيا اين زندگانى تن پرورى و عياشى جز پستى و رذالت معنى ديگر دارد ؟ عاقبت بالاتر از همه اين اعمال زشت ننگين ، رفتار ناپسند من در بارهء كاتيوشا آه اى بد بخت اى پست فطرت مردم در بارهء تو چه مىتوانند قضاوت كنند ؟ ممكن است آنها را گول بزنى ولى محال است كه بتوانى خودت را گول بزنى تو در برابر وجدان خود محكوم هستى بلى محكوم هستى نيليدوف را مكرر اين انديشه دست داده بود كه وجدان خود را تطهير كند . و فصل جديدى در كتاب زندگانى باز نمايد و عمر گذشته را كه مشوب به اعمال رذيله و كردارهاى ناشايست بود تغيير دهد و راه و روش پسنديده اى در پيش گيرد ، براى خود قوانين و قواعدى وضع مىكرد كه در آينده بر آن منوال زندگانى كند . اما در هر دفعه به محض اين كه از آن بحران نفسانى بيرون مىآمد ، باز فريفته ى ظواهر دنيا مىشد ، باز از نو در گرداب شرور و بد كردارىها فرو مىافتاد ، ايام حال او بدتر از روزگار ماضى و اين نخستين مرتبه نبود كه روح الهى در ضمير او به جنبش آمده مىخواست او را از فساد و نابه كارى نجات بخشد . » ( 1 ) » پس احساس كرد كه در اين لمحه يك بحران قطعى در وجدان او حادث شده و روح او در آن دقيقه به وزنه مىماند كه درست در وسط ميزان ترازو قرار داشته باشد كه يك ذره بسيار ريز و كوچك يك كفه را از كفهء ديگر متمايل مىسازد . در اين دقيقهء خطرناك و دقيق روح او متوجه به خدا شد ، همان خدايى كه ديروز حضور او را در وجدان خويش احساس مىكرد و از او راهنمايى و هدايت مىخواست . خداوند رحيم گويا دعاى او را اجابت كرد و اين كلمات بر زبانش جارى گرديد : كاتيوشا من آمدم از تو استدعاى عفو نمايم ، به خواهش من جواب ندادى آيا

هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 113 و 114 . .