تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
هر چه كه تتبع كنيد و دقت نماييد ميان طپش دل مادرى كه براى فرزند خردسال خود از روى عاطفه احساس مىكند در قرنها پيش با امروز هيچ تفاوتى نخواهيد ديد . نگوييد : فرزندان ما از ما نيستند . فرزندان ما استمرار وجود ما هستند ، پدران و مادران قهرمان مىكوشند فرزندانى قهرمان بوجود بياورند ، فرزندان دامنهء شخصيت پدران و مادران خويش مىباشند . فرزندان ما ملك ما نيستند ، اما در ملكى كه دست به دست از گذشتگان به ما رسيده است نشو و نما كرده‌اند . آرى آنان ملك ما نيستند ، ولى همهء ما خواه فرزندان و خواه پدران و مادران مملوك آن محيط و شرايط درونى و برونى هستيم كه با داشتن يك عده قوانين عمومى به هر دو گروه حكمفرمايى مىكنند . درست است كه آنان مىتوانند انديشه ها و ايده هايى را از ما بگيرند ، ولى اين گيرندگى به يك نوع نيست ، زيرا ، گروهى از فرزندان تا آخر زندگانى مقلد و پيرو مىمانند ، گروه ديگر انديشه ها و ايده هايى را مىگيرند و سپس روى آنها تدريجاً به تفكر مىپردازند . اگر آنها را طرد كنند مىتوانند از روى استدلال طرد كنند و اگر بخواهند بپذيرند ، از روى استدلال پذيرند و اگر اين مطلب وجود نداشت ، براى بروز و ظهور تحولات و تمدنهاى بيست و يكگانه تفسير معقولى ديده نمىشد . به طور مطلق نگوييد : « نفوس فرزندان در خانه هايى كه شما ساخته‌ايد مسكن نخواهند كرد . » هيچ نسلى در هيچ دوره از تاريخ نمىتواند از يك عده اصول طبيعى و قوانين منطقى كه به عنوان مصالح ساختمانى زندگى به كار رفته است و دست گذشتگان آنها را ايجاد يا تنظيم نموده است منحرف شود . در ساختمان زندگانى انسانهاى دورانهاى گذشته مصالح ذيل وجود داشته است 1 - لذايذ و آلام در زير بناى زندگانى طبيعى انسانها حكومت مىكند . 2 - براى وصول به ( من ايده آل ) آن لذايذ و آلام بايستى به طور تعديل يافته