و عاقلانه رهبرى شود .
3 - هر فرد و جامعه اى كه از شخصيت عقلانى و وجدانى بهره ندارد محكوم به زوال است .
4 - كار مستحق مزد و مزد احتياج به كار دارد .
5 - پديده ها و شئونى كه انسانها در زندگانى جستجو مىكنند به سه نوع مهم تقسيم مىگردد : ضرورتها و تجملات و نمودهاى متوسط ميان آنها .
6 - براى ساخته شدن انسانها به طور مطلوب به دنيا آمدن آنها كافى نيست ، بلكه تعليم و تربيت اساس سازندگى است .
7 - قانون و حقوق شايسته با مجريان شايسته مىتوانند عدالت اجتماعى را برقرار بسازند .
اين مصالح خواه در شكل انديشه و ايده و خواه در شكل عمل و انطباق به زندگانى واقعى انسانها در دورانهاى گذشته وجود داشته است . آيا مىتوانيم يكى از امور فوق را تنها به اين دليل كه مال گذشتگان است كه از زندگانى و ايده هاى انسانى حذف كنيم ؟ نگوييد : ما بايد بكوشيم و مانند فرزندان خود باشيم و نكوشيم آنان مانند ما پدران و مادران باشند . چرا ؟ براى اين كه به همان دليل تفكيك و جدايى كه ميان اين دو صنف مطرح كردهايد ، چنان كه فرزندان مانند پدران و مادران نخواهند شد همچنان پدران و مادران نيز مانند فرزندان نخواهند گشت ، مگر در ضرورتهاى جاويد كه هيچ يك از دو صنف نمىتوانند بدون آنها زندگى كنند .
آرى ، ما هم اعتراف مىكنيم كه زندگانى از توقف در منزلگاه ديروز لذت نمىبرد ، ولى براى زير بناى زندگى كه علاقه بذات يكى از اصول آن است . ديروز و امروز و فردايى وجود ندارد .
مواد اقتصادى را بايستى از سنگلاخ عوامل طبيعت در آورده و با انجام كار و كوشش
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 448
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٤٨