تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
آنها را وسيلهء بقاى حيات قرار مىدهيم ، اين اصل ديروز و امروز و فردا ندارد . افراد انسانى اعتلا و ترقى در دانش و بينش را از شكم مادر نمىآورند ، بلكه تدريجاً و با اصول معينى آنها را به دست مىآورند ، اين اصل را هم ديروز و امروز و فردايى نيست . قوانينى كه انسانها براى تنظيم زندگى مادى و معنوى خود مىپذيرند ، بايستى همگان به طور تساوى از آنها برخوردار شوند ، اين اصل ديروز و امروز و فردا ندارد . درست است كه زندگانى به عقب بر نمىگردد ، اما چنان كه تذكر داديم واقعياتى در ماهيت زندگانى وجود دارد كه عقب و جلو و پيش و پس ندارد ، توالد و تناسل كه با هم خوابگى نر و ماده صورت مىگيرد و امروز هم يك سنت طبيعى است زمان را هرگز به عقب بر نمىگرداند ، بلكه اين سنت طبيعى از مجرا و تحولات روبناى زمان بر كنار است . به اضافهء اين كه مقياس علمى و منطقى شما به تفكيك گذشته و حال ( نسل قديم و نسل جديد ) پدران و مادران و فرزندان از يكديگر چيست ؟ اداره كنندگان سياسى جوامع اغلب سالخورده گاند ، نبوغ نوابغ علمى و اكتشافاتشان غالباً پس از دوران ميانسالى شروع مىشود ، حتى بهترين ايده ها را به نسل جوان پيران كهنسال مىتوانند عرضه كنند و اگر مقصودتان مردگان هستند كه بدون گفتن شما روشن است كه آنها زير خاك رفته‌اند و اثرى در زندگى زندگان از نظر موجوديت فعلى ندارند . قوانين حقوقى و سياسى و اجتماعى روى انسان تكيه مىكند بدون اين كه مسئلهء جوانى و ميانسالى و سالخورده گى را مطرح كند ، مگر در آن موضوعات كه از نظر طبيعى زمان و خواص آن دخالت داشته باشد ، آنها اگر ايده ها و انديشه هايى را در افراد مطرح كنند ، باز به عنوان مطلوب بودن آن ايده ها و انديشه ها است نه از نظر اين كه دارندگان آنها جوانند يا ميانسال يا كهنسال . درست است كه فرزندان مانند تيرهاى جاندار از كمان پدران و مادران پر مىكشند ، اما آن نقطه كه اين كمانها ايستاده‌اند و نقطه اى كه تيرها ( فرزندان )