گفتار به منزلهء عرض طفيلى و قلب جوهر اساسى است
دو اصطلاح جوهر و عرض در بيت فوق به معناى فلسفى آن نيست كه عبارت است از « جوهر : حقيقت قائم بذات » و « عرض : حقيقت غير قائم به ذات » ( 1 ) بلكه مقصود از جوهر بودن دل و عرض بودن و طفيلى بودن گفتار دو مفهوم عمومى است كه جلال الدين براى تفاهم با تعبير جوهر و عرض بيان كرده است . اين دو مفهوم عمومى را به چند صورت مىتوان منظور نمود : 1 - جوهر يعنى اصل و اساس و ريشه . عرض يعنى فرع و بنا و شاخه . 2 - جوهر يعنى انگيزه و علت . عرض يعنى پديده و معلول . 3 - جوهر يعنى مركز و مدار . عرض يعنى خطوط منتشر از آن مركز و مدار . در حقيقت جلال الدين در بيت فوق مىخواهد بگويد : اعتبار و ارزش اصلى مربوط به قلب است . رشد و كمال و عظمت و قرب و مفاهيم ضد اينها مربوط به دل انسانى است و اتصاف الفاظ به هر يك از دو گروه مفاهيم مزبوره فرعى و تبعى بوده و استقلالى ندارند .