تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
دو - ولى متوجه باشيم كه اين طرق و وسايل در رسانيدن ما به هدف داراى يك ارزش ثابت نيست ، شما در دوران كودكى عاطفهء مادرى را تنها از ظواهر حركات او درك مىكرديد ، امروز كه داراى رشد مغزى شده‌ايد و از معناى عاطفه و احساسات و انواع و علل و نتايج آنها مطالب با ارزشى به دست آورده‌ايد ، توقف شما در همان معرفت خام و ابتدايى عاطفه مادرى خطاى محض است ، بلكه بايستى با معلومات مزبوره عاطفهء مادرى را در عالىترين حدود آن كه از عالىترين اسرار حيات است تفسير نماييد . اين قانون از آن جا سر چشمه مىگيرد كه انسان در عبورش به سوى كمال هر دوره اى را از نظر معرفت سپرى مىكند ، با رسيدن به دورهء عالىتر بايستى گذشته را پشت سر بگذارد . همين داستان موسى عليه السلام و چوپان نمىتواند براى خود جلال الدين وظيفه اى در راه معرفت باشد كه بگويد : آن حالت روحانى كه در مقابل موسى عليه السلام به چوپان دست داده بود :
( ( 1724 ) ) ( اى فداى تو همه بزهاى من اى بيادت هى هى و هيهاى من )
عالىترين حالت روحى است ، من هم مىتوانم ، براى خود موساى ديگرى را پيدا كرده و همين حالت را به دست بياورم ، زيرا ، معلومات چوپان با معرفت جلال الدين كه مىگويد :
هر چه گويى اى دم هستى از آن پردهء ديگر بر او بستى بدان
و در جاى ديگر :
پس بود دل جوهر و عالم عرض سايهء دل كى بود دل را غرض
تفاوتى از صفر تا بىنهايت دارد . لذا جلال الدين مىگويد :
( ( 1754 ) ) در حق او مدح و در حق تو ذم در حق او شهد و در حق تو سم در حق او نور و در حق تو نار در حق او ورد و در حق تو خار در حق او نيك و در حق تو بد در حق او قرب و در حق تو رد
البته با در نظر گرفتن بيان فوق اين اعتراض بر جلال الدين بر طرف مىشود