كوشش و فعاليت پيامبران الهى حركت دادن مردم با استفاده از عقل و وجدانشان به سوى اين روشنايى ابدى است .
همچنين در رديف بعد از پيامبران كار مصلحين خردمند و انسان دوست غير از اين نمىتواند باشد كه با هر وسيله و طريق ممكن دست مردم را گرفته از سنگلاخ خود پرستى و شهوات بيرون كشند و به سوى نور الهى رهنمونشان شوند .
چون پيامبران و اين مردان الهى شايسته با موجود شگفت انگيزى بنام انسان سر و كار دارند و در همين انسان با آن موجوديت روحانى كه حساسترين حقيقت جهان هستى است ارتباط برقرار مىكنند . بايستى در اين رهبرى خيلى دقت و مواظبت داشته باشند . چرا ؟ براى اين كه حساسيت روح انسانى در مرتبه اى از لطافت است كه گويى در هر هزارم يك لحظه مىتواند تحول يافته از نقيضى به سوى نقيض ديگرى رهسپار شود و به عبارت ديگر درست مانند اين است كه جاده ى تكامل انسانى از ميان دو ضد مانند آب و آتش كشيده شده است ، به طورى كه در هر لحظه هم كفر و سقوط مىتواند او را نابود سازد و هم ايمان و نور او را در خود غوطه ور نمايد .
جاده تكامل انسانى از ميان ضدين كشيده شده است چه معنا دارد ؟
شايد اين مطلب براى بعضى از اشخاص قابل هضم نباشد كه جادهء تكامل انسانى از ميان دو حقيقت متضاد كشيده شده است ، به همين جهت مجبوريم كه اين مسئله را تا حدود امكان توضيح بدهيم : ميرفندرسكى مىگويد :
نفس را چون بندها بگسيخت يابد نام عقل
چون به بىبندى رسد بند دگر بر جاستى
تا آن جا كه مىگويد :
گفت دانا نفس را وصفى نيارم هيچ گفت
نه به شرط شيء باشد نه به شرط لاستى
و در بيت ديگر از همين ابيات مىگويد :