عتاب كردن حق تعالى با موسى عليه السلام از بهر شبان
( ( 1750 ) ) وحى آمد سوى موسى از خدا
بندهء ما را ز ما كردى جدا
( ( 1751 ) ) تو براى وصل كردن آمدى
نى براى فصل كردن آمدى
( ( 1752 ) ) تا توانى پا منه اندر فراق
ابغض الاشياء عندى الطلاق
( ( 1753 ) ) هر كسى را سيرتى بنهاده ايم
هر كسى را اصطلاحى داده ايم
( ( 1754 ) ) در حق او مدح و در حق تو ذم
در حق او شهد و در حق تو سم
در حق او نور و در حق تو نار
در حق او ورد و در حق تو خار
در حق او نيك و در حق تو بد
در حق او قرب و در حق تو رد
( ( 1755 ) ) ما برى از پاك و ناپاكى همه
از گران جانى و چالاكى همه
( ( 1756 ) ) من نكردم خلق تا سودى كنم
بلكه تا بر بندگان جودى كنم
( ( 1757 ) ) هنديان را اصطلاح هند مدح
سنديان را اصطلاح سند مدح
( ( 1758 ) ) من نگردم پاك از تسبيحشان
پاك هم ايشان شوند و در فشان
( ( 1759 ) ) ما برون را ننگريم و قال را
ما درون را بنگريم و حال را
( ( 1760 ) ) ناظر قلبيم اگر خاشع بود
گر چه گفت لفظ ناخاضع بود
( ( 1761 ) ) ز آن كه دل جوهر بود گفتن عرض
پس طفيل آمد عرض جوهر غرض
( ( 1762 ) ) چند از اين الفاظ و اضمار و مجاز
سوز خواهم سوز با آن سوز ساز
( ( 1763 ) ) آتشى از عشق در جان بر فروز
سربه سر فكر و عبادت را بسوز
( ( 1764 ) ) موسيا آداب دانان ديگرند
سوخته جان و روانان ديگرند
( ( 1765 ) ) عاشقان را هر نفس سوزيدنيست
برده ويران خراج و عشر نيست
( ( 1766 ) ) گر خطا گويد و را خاطى مگو
گر شود پر خون شهيدان را مشو
( ( 1767 ) ) خون شهيدان را از آب اولىتر است
اين خطا از صد صواب اولىتر است
( ( 1768 ) ) در درون كعبه رسم قبله نيست
چه غم ار غواص را پا چيله نيست