كه با اوهام و خيالات خود در دقيقترين معانيش [ به عنوان خدا ] تميز داده و تصور كنيد ، آن چيز آفريده و ساخته شدهء شما است و به خود شما بر مىگردد . خداوند متعال بخشايندهء حيات و مقدر كنندهء مرگ است و شايد مورچه هاى ناتوان چنين توهم مىكنند كه خدا هم مانند آنها دو شاخ كوچك دارد ، زيرا ، آنها گمان مىكنند كه نداشتن شاخ براى كسى كه شاخ ندارد نقصى است ) . در اين روايت مطلب بسيار جالبى كه وجود دارد اين است كه هر جاندارى آن چه را كه دارا است و در زندگانى او دخالت دارد كمال يا ضرورت مطلق مىبيند و فقدان آن را نقص و كاهش خيال مىكند . به همين جهت اگر موجودى را به عنوان آفرينندهء خويش توجه كند بدون ترديد دو شاخ ظريف را هم به او نسبت خواهد داد و اين يك قانون كلى است ، به طورى كه حتى بعضى از كسانى كه داراى قدرت انديشه هستند و معلوماتى را فرا گرفتهاند مزاياى درونى خود را از قبيل خيال و انديشه و تعقل و علم بدون تصرف به خدا نسبت مىدهد مثلًا مىگويند : خدا با خود انديشيد و به اين نتيجه رسيد يا از اين مردمى كه خدا آفريده است چيزى دستگيرش نخواهد شد چنان كه در اول كتاب عهد عتيق ( تورات ) هم ديده مىشود : « 1 - آفرينش آسمانها و زمين و همه لشكريانش تكميل شد . 2 - و در روز هفتم از كارى كه كرد فارغ گشت و در روز هفتم از كارى كه كرده بود به استراحت پرداخت . 3 - روز هفتم را مبارك و مقدس گردانيد ، زيرا ، در آن روز از همه كارهايى كه از نظر آفرينندگى كرد فارغ شده به استراحت پرداخت . » ( 1 ) [ انسان در اين جملات خداوند را مانند خود تصور كرده است كه كار مىكند ، خسته مىگردد و به استراحت مىپردازد . جملات ذيل تقريباً صريحتر و روشنتر در مقصود ما است ] :
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 311
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣١١
هامش
( 1 ) تورات ، سفر تكوين ، جملات 1 و 2 و 3 كه چاپ بيروت سال 1872 . .