( ( 1735 ) ) با كه مىگويى تو اين با عم و خال
جسم و حاجت در صفات ذو الجلال
( ( 1736 ) ) شير او نوشد كه در نشو و نماست
چارق او پوشد كه او محتاج پاست
( ( 1737 ) ) ور براى بنده است اين گفت و گو
آن كه حق گفت او من است و من خود او
( ( 1738 ) ) آن كه گفت انى مرضت لم تعد
من شدم رنجور او تنها نشد
( ( 1739 ) ) آن كه بىيسمع و بىيبصر شده است
در حق آن بنده اين هم بىهده ست
( ( 1740 ) ) بىادب گفتن سخن با خاص حق
دل بميراند سيه دارد ورق
( ( 1741 ) ) گر تو مردى را بخوانى فاطمه
گر چه يك جنسند مرد و زن همه
( ( 1742 ) ) قصد خون تو كند تا ممكن است
گر چه خوش خوى و حليم و ساكن است
( ( 1743 ) ) فاطمه مدح است در حق زنان
مرد را گويى بود زخم سنان
( ( 1744 ) ) دست و پا در حق ما استايش است
در حق پاكى و حق آلايش است
( ( 1745 ) ) لم يلد لم يولد او را لايق است
والد و مولود را او خالق است
( ( 1746 ) ) هر چه جسم آمد ولادت وصف اوست
هر چه مولود است او زين سوى جوست
( ( 1747 ) ) ز آن كه آن كون و فساد است و مهين
حادث است و محدثى خواهد يقين
( ( 1748 ) ) گفت اى موسى دهانم دوختى
وز پشيمانى تو جانم سوختى
( ( 1749 ) ) جامه را بدريد و آهى كرد تفت
سر نهاد اندر بيابان و برفت
آيه
« بِسْمِ الله اَلرَّحْمنِ اَلرَّحِيمِ - قُلْ هُوَ الله أَحَدٌ . الله اَلصَّمَدُ . لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَه كُفُواً أَحَدٌ . » 112 : 0 - 4 ( 1 ) ( به نام خداوند بخشايندهء مهربان - بگو : او خدايى است يگانه . خداى بىنياز . نه زاييده و نه زاييده شده است . و براى او هيچ كس همتا نيست . )
هامش
( 1 ) سورهء الاخلاص . .