با محبوب بىهمتا پيدا مىشود . اين سخن را كه آغاز نموده و مقدارى از آن را باز گو كردم ، نمىتوانم بپايان برسانم ، دل از دست دادهام معذورم بداريد ، شمارش آن معانى كه در دل دارم و مىخواهم در كالبد نارساى الفاظ با شما در ميان بگذارم ، آن اندازه امكان پذير است كه شمارش ذرههاى جهان هستى اگر با اين حال در صدد شمارش حقايق بر مىآيم - مانند آن كسى كه برگهاى باغ و بانگ كبك و زاغ را مىشمارد - در حقيقت نمىخواهم توانايى شمارش آنها را ابراز كنم ، بلكه مقصودم ارشاد اشخاص مورد امتحان است كه نمونه اى ببينند و طعم كل را بچشند . همچنان كه گاهى خواص نحس ستارهء كيوان يا سعد ستارهء مشترى را متذكر مىشويم ، نه براى آن است كه مىتوانم همهء آنها را محاسبه نمايم ، بلكه منظور از شمردن اين خواص بيان بعضى از آثار ستارگان است كه براى تشخيص سود و زيان مناسب است و در نتيجه مقدارى از آثار قضا و قدر براى كسانى كه اهل سعد و نحساند روشن گردد . كسى كه طالعش ستارهء مشترى است ، همواره شادى و نشاط و سرورى نصيب او است و بالعكس كسى را كه ستارهء زحل طالعش مىباشد ، براى او احتياط در امور ضرورى است . اگر در بارهء اين خواص آن بىچاره را كه طالعش زحل است بيدار نسازم ، در آتش شوم زحل خواهد ساخت . ( 1 ) اى انسانى كه مىخواهى با اين وسايل ناچيز و در اين قلمرو محدود دم از آفتاب پشت پردهء طبيعت بزنى بس كن ، بىهوده اين راه امكان ناپذير را با اين پاها در پيش مگير ، آفتاب پشت پرده چيزى است كه اگر آتش از آن بتابد تمام ستارگان در اين سپهر بىكران مىسوزند و نور و نشان خود را از دست مىدهند . برويد به باز گو كردن حقايقى مشغول شويد كه
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 305
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٠٥
هامش
( 1 ) با نظر به مجموع معلومات جلال الدين بايستى اين گونه مسايل را كه افسانه اى بيش نيستند و در ظاهر اين شخصيت را به خود جلب كردهاند ، بايستى تأويل مناسبى را در نظر بگيريم : مانند اين كه جلال الدين مىخواهد براى توضيح مقصود خود از معلومات كلاسيك آن زمان بهره بردارى نمايد . .