تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
اگر اين مدت را توانستى با كسى گفتگو نكنى ، علامت آن است كه يحيى عليه السلام به وجود خواهد آمد . اين نشانها كه گفتم با طعم شكرينشان با تو گفتگو خواهند كرد ، اين نشانها چيست ؟ بلكه صدها نشان ديگرى خواهى ديد . همهء اين نشانها علامت آن است كه تو آن ملك و جاه را كه مىجويى از خدا خواهى يافت . برخى ديگر از اين نشانه ها را به تو بگويم : گريه هاى تو در شبهاى طولانى ، سوز و گداز و راز و نيازهاى سحر گاهى ، آن راز و نياز و مزاياى روحانى كه بدون آنها روز روشن هم چون شب تاريك و گردنت مانند دوك باريك مىگردد ، همهء اموالت را به عنوان زكات مىپردازى ، آن گاه مانند پاكبازان حتى رختهايت را از تن مىكنى و به مستمندان مىبخشى ، رختها و خواب و رنگ چهره را در راه او از دست مىدهى ، بالاتر از اينها سر در راه آن مىبازى ، آن چنان موجوديت خود را از دست مىدهى كه مانند مو باريك مىشوى ، بارها مانند عود در آتش مىنشينى و مانند كلاه جنگى سر مقابل تيغ مىبرى . صدها هزار از اين گونه رياضتها و تحمل رنج و شكنجه لازمهء عشق و خوى عشاق وفادار است كه نتوان به شمارش آورد . تو در عالم خواب حالاتى را كه ساليان دراز در آرزويش بودى مشاهده نمودى ، بامداد فرا مىرسد و با اميد رسيدن به واقعيات آن آرزوها خود را پيروز مىبينى . آن گاه به راه مىافتى و در جستجوى نشانهايى كه در خواب به تو گفته بودند چشم به هر سو مىگردانى . در اين پى گردى و كوشش از بيم آن كه مبادا روز پايان پذيرد و تو آن نشانىها را پيدا نكنى مانند برگ ناچيز به خود مىلرزى ، رو به سوى كوىها و بازارها و سراها مىدوى ، آن چنان كه كسى گوسالهء خود را گم كرده باشد . از تو مىپرسند : اى خواجه خير است ، به كجا مىدوى ؟ پاسخ مىدهى كه آرى ، خير است ، چيزى گم كرده‌ام ، ولى نمىتوانم بگويم كه گمگشتهء من چيست .