( ( 1655 ) ) تا نباشد برق دل و ابر دو چشم
كى نشيند آتش تهديد و خشم
تا نباشد گريهء ابر از مطر
تا نباشد خندهء برق اى پسر
( ( 1656 ) ) كى برويد سبزهء ذوق وصال
كى بجوشد چشمه ها ز آب زلال
خنده و گريه
در بارهء تعريف اين دو پديدهء انسانى از دير زمان مطالبى گفته شده است و بنا به نقل هنرى برگسون اين بحث تاريخ بس طولانى دارد . در اين مورد هم مانند ساير موارد نمودهاى روانى كه خود آنها به طور مستقيم قابل تعريف نيستند به توضيح و تفسير عوامل قناعت مىورزند . بعضى از فلاسفه ى گذشته كه روان شناسى را هم به عنوان يكى از شعب فلسفه مورد بحث قرار مىداند در تعريف خنده به همين مقدار قناعت مىورزيدهاند كه بگويند :
« خنده آن انبساط روحى است كه ناشى از تعجب است » و « گريه آن انقباض كه ناشى از احساس ناملايم است » .
اين دو تعريف همان مقدار ساده و يك جانبه است كه در تعريف انديشه بگوييم : انديشه حركت قواى ذهنى است .
اين گونه تعريفات شبحى از مفاهيم عمومى را در بارهء پديده هاى روانى قابل تصور مىسازند . بهتر اين است كه تا مىتوانيم دو پديدهء مزبور را تا حد ممكن تحقيقىتر و عينى تر مورد بررسى قرار بدهيم .
خنده
ما به طور اختصار مىتوانيم بعضى از پديده هايى را كه ممكن است موجب خند بوده باشد ، در نظر بگيريم .