بوده است كه او را به ايجاد كردن عالم واداشته است يا اين كه هيچ يك از اين امور نبوده ، بلكه خود به خود اين جهان را به وجود آورده است ؟ به اين سؤال كننده پاسخ داده مىشود كه : هيچ يك از امور مزبوره خدا را به آفريدن جهان وادار ننموده است . اگر سؤال كننده بگويد : چه دليلى به اين ادعا داريد ؟ پاسخ گفته مىشود كه : امور مزبوره در كارهاى كسى دخالت مىكند كه نيازمند بوده و جلب سود و دفع ضرر مناسب حالش بوده باشد و اين خواهش جلب سود و دفع ضرر براى كسى مطرح است كه لذايذ و آلام و تمايل و نفرت براى او مطرح بوده باشد ( 1 ) و اين احتياجات دليل بر حدوث و نيازمندى آن كسى است كه موصوف به آنها است . در صورتى كه خداى قديم از اين گونه احتياجات مبرا است . همچنين عوامل اكراه كننده تنها موجودات غافل و جاهل و ترسو و اميدوار را مىتواند تحريك كند ، زيرا از به جاى نياوردن كار ، ترس از ضرر و آسيبى دارد كه بر او وارد مىشود و خدا از همهء اين نقصها به دور است . » ( 2 ) سپس مىگويد : « اگر گوينده اى بگويد : آيا مىگوييد كه خداوند قديم جهان را به علتى كه موجب به وجود آمدنش بوده باشد ايجاد كرده است ؟ به اين سؤال كننده جواب داده مىشود : نه ، زيرا كه علت به جلب منافع و دفع مضار در انسانها كه [ در احتياج غوطه وراند ] منحصر است براى خدا امكان پذير نيست . دليل ديگر به اين ادعا اين است كه اگر خداوند جهان را روى علتى آفريده باشد ، يا آن علت قديم است يا حادث . اگر علت قديم باشد لازم مىآيد كه جهان نيز ابتدا و انتهايى نداشته و قديم باشد و ميان علت و وجود عالم فاصله اى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 214
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢١٤
هامش
( 1 ) اين همان اصل است كه بنتام در كتاب اصول قوانين روى آن تكيه مىكند . .
( 2 ) التمهيد ، ابو بكر محمد بن طيببن باقلانى ، ص 20 . .