قافيه سر گردان بگذارد و چون مطالب ماكس پلانك تا حدود زيادى از عهدهء اثبات اين حقيقت بر آمده است ، لذا توضيح بيشترى در اين موضوع مورد ندارد . جاى شگفتى اين جا است كه اين قانون غوطه ور در ظلمتهاى علمى را بدون انديشهء واقع بينانه مىخواهيم به خدا هم نسبت بدهيم و او را علت و ساير موجودات را معلول به همان اصطلاح كلاسيك بشناسيم
خداوند علت اولى نيست
جلال الدين مىگويد :
( ( 1625 ) ) چار طبع و علت اولى نيم
در تصرف دايماً من باقيم
حال كه اطلاق علت بر خدا هيچ منشا علمى و فطرى ندارد ، علت اولى بودن خدا نيز كاملًا غلط است .
اما اين كه علت اولى نيست ، روشن است كه اول و وسط و آخر نمايندهء سه نقطه در امتدادى است كه هر يك به طور جداگانه موقعيتى براى خود دارند ، هنگامى كه مىگوييد : در اين خط الف در نقطهء اول و ب در نقطهء وسط و ج در نقطهء آخر قرار گرفته است با وضوح كامل در مىيابيم كه سه نقطهء جداگانه در امتداد خط هر يك موقعيتى را اشغال كردهاند ، اول در نقطهء محدودى است كه نمىتواند از موقعيت اولى خود تجاوز كرده و كشش خود را تا وسط و آخر ادامه بدهد و همچنين وسط و آخر . معناى اين كه خدا علت اولى است همين اول زمانى يا بعد بودن را به ذهن مىآورد ، در نتيجه تسلط خداوند را به ساير مخلوقات خارج از معلول اول سلب مىكند ، در صورتى كه تصرف و تسلط خداوند به تمام موجود و در تمام لحظات به طور استمرار دائمى است . ما اين مطلب را در جلد اول و دوم چند بار مورد بررسى قرار دادهايم ، مراجعه شود .