آن فعاليتها در اين سطح ( من ) كه مجاور طبيعت و حوادث آن است در بستر زمان گسترده مىشود . پس از اين مقدمه مىگوييم : با نظر به مجموع قوانين عقلانى و دريافتهاى وجدانى درك مىكنيم : آن خداوند دانا و توانا و بىنياز كارى كرده است ، ( جهان را به وجود آورده است . ) همين خداوند در اعماق عقل و وجدان ما اين اصل را تثبيت كرده است كه كار بىهوده و عبث از نقص و جهالت ناشى مىشود ، بنا به اين اصل روشن او كه كاملترين موجودات است چگونه كار عبث انجام مىدهد اگر كسى در اين اصل بديهى ترديد كند ، بدين معنى كه يا ميان كار بىهوده و حكيمانه تفاوتى نگذارد و يا اگر تفاوتى ميان آن دو بگذارد ، بگويد : خدا مىتواند كار بىهوده انجام بدهد ، براى او هيچ اصل ديگرى وجود ندارد و روى بحث و گفتگوى ما با اين اشخاص نيست . خودشان مىدانند و عقل و وجدانشان . اگر كمى دقت كنيم خواهيم ديد : احتمال كار بىهوده در بارهء كاملترين موجود مساوى با انكار اصل هستى او است ، زيرا چه تفاوت دارد ميان آن كه بگوييد : خدا وجود دارد و توانا نيست ( كه منجر به انكار او مىگردد ) يا بگوييد : خدا وجود دارد و بازى مىكند ( كه آن هم منجر به انكار او مىگردد ) ، زيرا بىهوده گرى و بازيگرى با حكمت سازگار نيست ، كسى كه حكيم باشد و بىهوده را براى خود تجويز كند در حقيقت حكيم بودن خود را نفى كرده است . ممكن است گفته شود : اين مطلب كه خدا نمىتواند كار بىهوده كند مخالف آيهء قرآنى است كه مىفرمايد : « لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناه مِنْ لَدُنَّا إِنْ كُنَّا فاعِلِينَ . » 21 : 17 ( 1 ) ( اگر ما مىخواستيم آفرينش آسمان و زمين را در حال بازيگرى صورت بدهيم اگر فاعل روش بوديم از نزد خود انجام مىداديم . )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 217
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢١٧
هامش
( 1 ) سوره الانبياء ، آيهء 17 . .