ذاته جهانى است كه زندگى عاطفى و ارادى و فكرى ما را فرا مىگيرد كشور ( من ) سرچشمهء عميقترين رنجها و در عين حال منبع عالىترين شادىهاى ما است . بر اين كشور نيروى سر نوشت تأثير ندارد . ما هنگامى مىتوانيم از نظارت بر خود و حس مسئوليت صرف نظر كنيم كه از خود زندگى چشم پوشيده باشيم . » ( 1 ) ملاحظه مىشود كه ماكس پلانك پديدهء شخصيت يا ( من ) را با كمال آرامى از حوزهء عليت بر كنار مىكند . . . سپس بر كنار شدن ( من ) را از قانون عليت در مورد علم حضورى ( خود آگاهى ) و ( كونسيانس ) آشكارتر از همه جا مىبيند و مىگويد : « . . . و هر اندازه به حوادث آزمايشهاى شخصى خويش نزديكتر باشيم ، مطالعه در وجود خود ما در روشنى اين حوادث مشكلتر مىگردد ، چه ، در اين صورت فعاليتهاى شخصى كه مطالعه مىكند ، خود جزئى از موضوع پژوهش مىشود و تا چنين است : برقرار كردن ارتباط عليتى عملًا امكان ناپذير مىماند . » ( 2 ) ممكن است گفته شود : عدم درك عليت در اين مورد نتيجهء كوتاه فهمى و نارسايى معلوماتى است كه تا كنون نصيب ما گشته است ، ما به چه دليل از اكتشاف عليت در آينده ، در بارهء علم حضورى ( خود هشيارى ) مأيوس باشيم ؟ پاسخ نصف اين اعتراض را ماكس پلانك به قرار ذيل مىدهد : « در اين جا ممكن است خواننده اى به اين فكر بيفتد كه آزادى انسان در مقابل اصل عليت امرى مىشود كه تنها نتيجهء فقر نيروى ادارك و فهم ما است ، و به نظر من چنين نظرى مبتنى بر اشتباه است . براى اين كه خطاى اين طرز تفكر واضحتر شود ، بايد بگويم : مانند اشتباه كسى است كه خيال كند عدم توانايى شخصى براى سبقت گرفتن بر سايهء
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 209
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٠٩
هامش
( 1 ) همان مأخذ ، ص 225 و 226 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 228 . .