براى قصدى كه در پيش داريم مهمتر آن است كه بپرسيم : آيا ارتباط عليتى ميان حوادث را بايد كامل و مطلق و ناشكستنى تصور كرد ، يا اين كه در جهان حوادثى يافت مىشود كه همچون حلقه اى وارد زنجير عليت نمىشوند » ( 1 ) ماكس پلانك تا اين جا مسئلهء عليت را مطرح كرده و موارد مناقشات موجوده در اين قانون را تا حدودى بيان كرده است ، پس از اين جملات به بيان اختلاف ديدگاه متفكرين و فلاسفه ى متقدمين و متأخرين مىپردازد و محصول استنتاجى كه از آراء آنان به دست مىآورد به قرار ذيل است : 1 - هيچ حادثه نمىتواند به خودى خود توضيح دهندهء وجود خود باشد و از اين راه اثبات مىكند كه جهان به خودى خود نمىتواند وجود خود را توضيح بدهد - در نتيجه علت اعلايى وجود دارد كه بوجود آوردندهء اين جهان است اين روش فكرى از ارسطو و فيلسوفان اسكولاستيك ( مدرسى ) است . 2 - چون دريافت خدا به عنوان علت اعلا از دريافت جهان به دست آمده است ، ناچار خدا ( علت اعلا ) براى افراد با مفاهيم گوناگون مطرح مىگردد ، زيرا - نگرش افراد به جهان هستى يكسان و يكنواخت نيست . 3 - اين خدا اگر چه در جهان نظم ايجاد كرده است ، ولى در هر لحظه مىتواند كه گشتهء نظم را با نيروى ما فوق از هم بگسلد ، معجزات از همين قدرت مطلقه تصحيح مىشود . 4 - مىرسيم به قرن 17 ، زر نه دكارت را مىبينيم كه وجود آفرينش را مطلقاً به خدا نسبت داده و چون اعتقاد مىكند كه جهان هستى بسيار اسرار آميز است ، به طورى كه انسان نمىتواند به تمام حقيقت آن برسد ، لذا امكان معجزه در مكتب دكارت نفى نمىگردد ، از اين مطلب ماكس پلانك نتيجه مىگيرد كه از نظر دكارت نيز مىتوان به گسيختگى در زنجير اصل عليت قائل شد . 5 - در مقابل مدرسيون و دكارت از لحاظ عليت و نظم باروخ اسپينوزا قرار گرفته است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 207
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٠٧
هامش
( 1 ) علم به كجا مىرود ؟ ، ماكس پلانك ، ترجمه آقاى احمد آرام ، ص 167 و 168 . .